از مجموعه کبریت خیس

به رســــم روزگار می گویند

هر چه خاک شماست عمر مـــــن باشد
با این سنــــگ عبوسی
که بر سینه تنـــــــــــگ تان جا خوش کرده ست
خــــــــاک شما چگونه می تواند عمر در به در من باشد؟
شاید فکر می کنند گُلی
که ســــایهء شما به ســرمان نزد
خـــــاک شما خواهد زد ...!!

عباس صفاری

این چه رازی است که هر بـــار بهــــــار با عــــزای دل ما می آید....

عسل بدیعی باز هم بین "بودن یا نبودن"

"بودن" را انتخاب کرد و با اهدای 7 عضو به نیازمندان 18فروردین راهی آرامگاه ابدی ش شد.روحش قرین رحمت الهی.

13/1/92 برای ثبت در تاریخ


سبــــزه هایمان را گره زدیم به امتـــــــــــــــداد همه لحظه های خوب کنــــار هم بــــودن...

چقدر زود دیر می شود گاهی و همین گاهی می شود همیــــــشه !


آدمها می روند... بدون اینکه حتا فرصت شود یک بار دیگر بتوانیم لبخندشان را ببینیم یا دستشان را بفشاریم..از رفتن همیشـــــگی آدمها حسرت فقط می ماند..حسرتی که بعد از رفتن فقط لمس می کنیم. عســـــل بدیعی رفت،قبل از اینکه حتا یک بار دیگه جانیــــــارش را ببوسد و به پناه خانواده و امان و امنیــــت خدا بسپاردش.این به ناگاه رفتن ها درد دارد و این درد همیشـــــه خواهد ماند.

همیــــــشه خراشی ست روی صورت احساس و حتا فرصتی نمی ماند تا یک بار دیگر بگویی دلــــم برایت تنگ شده ست

...

لازم نیست دنیــــا دیـــده باشد
همین که تــــــــــــــــو را خوب ببیند

دنیــــــــــــــــــــــــــــــــــایی را دیده است


*کبریت خیس/عباس صفاری