روزی که اهلی شدم...

درست روزی که من اهـــــلی شدم
مترسک من باید عاشـــق کلاغ میشد ؟
و مزرعه من بر بـــاد ؟!

درست روزی که من اهـــــلی شدم ،چوپان من
باید عاشــــق گرگ میشد و رمه ء مــــن بر باد !؟

خـــــــــدا ...خـــــــــدا .. خــــــــدا

چرا به مـــن نگفتی
آن کس که زودتر اهلــــی می شود
زودتـــر به خـــاک می افتد

ای هفــــــت پشت غریبه
اسبم را به من بازگردان
و تفنـــگ برنو مرا

خـــشم م را باید تا قبیــــله ام شیهه بکشم
من دیگر اهلــــــــــی نیستم .
 
 
پ.ن:شبایی که می‌ترسم از فکرهام....همیشه هوا خیس و بارونیه(وام از م.یوسفی)

..

برگشتم به مملکت و زنـــدگی و چیزهایی که ...
پاییـــز شد،به همین زودی،انگار با یک جامپ بزرگ از بهار پریدم توی پاییز ....


پ.ن:اینجا ایران است، هیچکس دوست تو نیست، به هیچکس اعتماد نکن ;)