همـــــذات پنداری!

از عصــــــبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانی میشن که دیگه نمیتونن لبخــــــــند بزنن....

بازنشر  از نوشته های آزاده مختــــاری ...

تقدیمی یک دوست به شیوا

حالا که
شعرهایم
آبستن بی‌واژگی‌ست
و من
خدایی تنهایم
که شمایل آدمی جنگ زده  را به خود گرفته
و کارمای فریاد‌ها،
بغض‌ها
و غم‌های فراموش شده‌اش
تنها اجاقی کور است،
جز نقطه‌هایی که ادامه‌ی سکوتم‌اند
سیبی برای چیدن ندارم

ساکتم
بی‌فریاد
بی‌بغض
بی‌اندوه

سکوتم
مراقبه‌ی سی ساله‌ی هندویی تنهاست
که به هیچ بازگشتی
هیچ رستگاری‌ای
ایمان ندارد
و برای فرزندان نزاییده‌ش
که سه چشم کور
موهایی شانه نزده
و حواسی همیشه پرت خواهند داشت
جز زخم‌هایش
میراثی
بر جای نخواهد گذاشت

میثم یوسفی/ اردی‌بهشت 91

پی‌نوشت:

1- شعر را تقدیم می کنم به شیوا آبا که خدای هم‌نامش  یکی از بلندپایه ترین ایزدان آئین هندو است.
2- شیوا از مرگ مبرا است و اغلب به‌عنوان حامی در مواقع اضطراب شناخته می‌شود. او در ازای تندرستی جهان، زهر هلاهل می‌نوشد. گفته می‌شود مصونیت شیوا در مقابل این زهر، به‌خاطر گردنبندی از مار کبراست که همسر او، پارواتی به دور گردن او بسته‌است. این مار کبرا، نماینده مرگی است که شیوا بر آن غلبه کرده.

 

http://yabanu.blogfa.com/post-726.aspx که زن نبودی اما .. وبلاگ دوست و رفیق قدیمی م میثم یوسفی /روزنامه نگار و ترانه سرا

پاییز..پاییز..پاییز...

مهــــــــــــــــــــرش که این باشه

وای به شب یــــــــــــلداش ......