تبليغاتX
دلشوره های من
گیرم که در باورتان به خـــاک نشسته ام و ساقه های جــــوانم از ضربه های تبرهاتان زخــم دار است.با ریشــــــــــــــــــــــه ها چه میکنید؟؟؟

پ.ن:برای اولین بار در طول همه سالهایی که دلشوره دارم،به تحریم نوشتن فکر میکنم...تحریم فکر کردن به همه چیزهایی که ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/09ساعت 21 توسط شیوا-الف |

تگــــرگی نیست ، مــــــرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حســــــــــابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شــــــــــــــــــــــــب با روز  یکســــــــان است .

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،

دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمســـــــــــــــتان است ...

 (خیلی سعی کردم چیزی بنویسم که شرح این روزها و لحظه ها باشه،اما هیــــــــــــــــــــچ! واقعا" هیچ... و به نظرم این قطعه از اخوان ثالث گویاتر از هر نوشته ای آمد... )

 پ.ن: گونه ها خیسه دلا پاییزه / بارون قحطی از ابر میریزه / همه عزادار سر به گریبون / مردا سر دار زنا تو زندون

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 14 توسط شیوا-الف |