آقای احمدی نژاد خداحافظ …
این جمله را امروزتقریبا" ۴۸ ساعت قبل از ۲۲خرداد میگویم...
به نیابت از همه همفکرانم...همه موج سبزی ها..همه حامیان تغییر و همه طرفداران اصلاحات اقتصادی.
بالاخره مناظرات ریاست جمهوری به پایان رسید و امروز می توان شنیده ها را کنار هم گذاشت و جمع بست که این دوستان تا چه حد صلاحیت حضور در انتخابات را دارند .
(البته اگر تک گویی 20 دقیقه ای امشب جناب احمدی نژاد را نادیده بگیریم!!!!)
چیزی که در صحبت های آقای احمدی نژاد خیلی جلب توجه کرد مباحثه های اقتصادی بود که صورت گرفت … پس از ارئه ی آمار های نادرست توسط آقای احمدی نژاد که این شک را به وجود می آورد که بانک مرکزی ایران به تعداد کاندیداتور های ایرانی ، آمار ارئه می دهد . آقای احمدی نژاد اجازه دهید تا برای شما توضیح دهم که تورم به معنای گرانی اجناس در بازار نیست که شما تنها معیار بالا رفتن تورم را با گرانی اجناس و کالا می سنجید …
آقای احمدی نژاد کسانی که 30-40 سال هست که این آمار را به شما می دهند به خوبی می دانند که تورم از تناسب هایی به دست می آید که در آن هم گرانی ها محاسبه شده و هم درآمد مردم ؛ پس این که شما می گویید اگر تورم بالا رفته ، حقوق ها هم افزایش پیدا کرده تنها نشان دهنده ی این است که شما اصول و مبانی اقتصاد را نه تنها نمی دانید بلکه اشتباه فهمیده اید .
آقای احمدی نژاد مفاهیم تورم و رفاه در اقتصاد همواره به صورت معکوس قرار دارند یعنی همواره با افزایش تورم ، کاهش رفاه صورت می گیرد پس مردم را احمق فرض نکنید و فکر کنید اگر مردم ارقام را نمی توانند لمس کنند ؛ از درک مفهوم واضح رفاه عاجز هستند … شما چه افزایش حقوق داده اید و چه نداده اید تورم افزایش پیدا کرده و رفاه کاهش ؛ بنابراین با کدام جرات اطلاعات غلط و باور های نادرست خودتان را در رسانه ی جمعی کشور به نمایش می گذارید ؟
آقای احمدی نژاد شما در تمامی بحث های خود دست به تخریب مخاطبین خودتان زدید و با یک خود بزرگ بینی مثال زدنی سعی کردید که در مباحثات پیروزی خودتان را حتمی جلوه دهید ولی باید گفت که آقای احمدی نژاد شما نه تنها با اصول اقتصاد آشنا نیستید که ادعای آن را دارید بلکه حتی با اصول مباحثه که ساده ترین مشخصه ی یک رئیس جمهور است هم آشنایی ندارید …
آقای احمدی نژاد شما در 3 مباحثه که نه در 3 مجادله هرچه توانستید دروغ گفتید ولی آیا حتی یک لحظه هم فکر کردید که مردمی که در این کشور زندگی می کنند و روزانه مسائل و مشکلاتشان رو به افزایش است تنها کسانی هستند که می دانند شما چه کذاب بزرگی هستید ؟
کدام دانشجوی ستاره دار امروز راحت و آزاد به تحصیلش ادامه می دهد که شما دم از لغو قانون ستاره دار کردن دانشجو ها می زنید ؟
نمی دانستید که چند درصد از رای دهنده ها را قشر دانشجویی تشکیل می دهند که با همین دانشجو های ستاره داری که امروز شما از تحصلشان ممانعت می کنید در ارتباط هستند ؟
به جسارت و اعتماد به نفس مثال زدنی شما آفرین می گویم(که اگر شخصا" این اعتماد به نفس را داشتم،قطعا" یکی از موفق ترین روزنامه نگاران بین المللی و حتی شاید یک سیاستمدار بزرگ بودم)
جناب رئیس جمهور ولی متاسفم که شما شکست خوردید … آقای احمدی نژاد شما 4 سال مردم را به بدترین نحو شکنجه کردید و آرامش و آسایش را نه فقط در خیابان ها بلکه حتی در منازلشان از آنها سلب کردید و این روز ها دم از مسائل خنده داری می زنید که جز تخریب خودتان کاری دیگر انجام نمی دهند.
من نه به این دلیل که سید محمد خاتمی عزیز که تنها معمم مورد علاقه م از میر حسین موسوی حمایت میکند، رای سبز خواهم داد،بلکه در صورتی که مهدی کروبی یا محسن رضایی هم در برابر شما قرار بگیرند به آنها رای خواهم داد..چرا؟چون عقل 28ساله من تا همین اندازه میگوید که نباید اجازه دهم کسی تحمیقم کند؛نباید دروغ را باور کنم،نباید شعور و شخصیتم را در راه حمایت از کسی خرج کنم که به من به عنوان یک روزنامه نگار،یک فردی که 10سال در رسانه های این کشور فعالیت کرده به چشم یک "بزغاله" نگاه میکند و هیچ ارزشی برایم قائل نیست.
می دانم که شما هرگز به اشتباهات خود آگاه نخواهید شد و هرگز پشیمان نیستید از اینکه ملتی را 4 سال به ورطهء نابودی کشاندید ؛ ولی من برای شما دلسوزی می کنم که برای نجات خودتان دست به هر عوام فریبی و دروغ گویی زدید …برای شما متاسفم که در مقایسه با پرزیدنت قبلی همین ملت ایران که مدعی هستید ازمیان آنها آمده اید،با القابی چون" دیکتاتور کوتوله"،"دولت صدقه ای"،"خرافه پرست"،"تخریب گر"،"بیمار روانی"،"جنگ طلب"و.... شما را بدرقه میکنند و فریاد میزنند که شما و دروغ هایتان را نمی خواهند.
بنابراین با شما خداحافظی می کنم و امیدوارم هرگز شما را در صحنه ی انتخابات کشور نبینم !
پ.ن:پرچم" ایران "را پس خواهیم گرفت
...
پ.ن1:روزهای شلوغ ستاد و تبلیغات،روزهای گپ و گفت های دوستانه..روزهای گرم خرداد!
پ.ن2:دلم میخواد بنویسم. خیلی چیزا تو کلمه که باید بنویسم. خیلی حرفا. ولی نمیتونم.
عادت ندارم اینجا خیلی از ماجراهای سیاسی و روندش در جامعه بنویسم.. به دلایلی...
اما دوم خرداد همیشه برام یه هیجان دیگه ای داشته
12 سال از دوم خرداد 1376 گذشته
و دیروز یک بار دیگه همون حس رو داشتم که سال 76 ..
یه جور نوستالژی عجیب و دوست داشتنی
تپش قلبها رو به وضوح می شد احساس کرد
خیلی حرف دارم که بنویسم
شاید بیشتر از 4000کلمه..(به سبک نوشتن در روزنامه ;) ... )
اما فکر میکنم تمام کسانی که دیروز استادیوم 12 هزار نفری آزادی بودند می دونند که خیلی از این حرف ها نوشتنی نیست و فقط حس کردنیه.
و کسانی که طعم سالهای حضور خاتمی را به عنوان اولین رییس جمهور اصلاح طلب چشیده اند همین حس و حال را داشتند.
البته بماند یه تعدادی هم بودند که بیشتر برای این اومده بودند که بعدا" بخواهند به دوستانشان فخر روشنفکری و اصلاح طلبی بدهند و بگویند ما هم خاتمی را دیدیم و در همایش یاران میرحسین بودیم.
و اثبات مدعایشان هم چند فریم عکس است.
اینها شبیه کسانی اند که پشت چراغ قرمز بغل به بغل یک بازیگر می ایستند و بعدا" مدعی می شوند که رفیق گرمابه و گلستان طرف هستند.
دیروز بازار عکس های تکی و دسته جمعی با علائم سبز رنگ داغ بود(احتمالا" برای پابلیش کردن در جامعه مجازی)....
اما اصلاح طلبی چیزی بیشتر از حمایت از کاندیداتوری میر حسین و سالهای پر خاطره ریاست جمهوری خاتمی ست،که نه من یک سیاسی نویس متبحر و کارشناس هستم و نه رجل سیاسی که بخواهم اینجا در باره خط مشی و پالیسی اصلاح طلبان بنویسم (بر خلاف عده بی شماری که بلافاصله بعد از خواندن دو مقاله و یک کتاب در هر زمینه ادعای کارشناسی می کنند؛ اگرچه هنوز بعد از 10 سال ترجمه ،نوشتن و روزنامه نگاری جرات این را پیدا نکرده ام که به وضوح اعدای کارشناسی در حوزه کاری ام را بکنم )
اتفاق دیروز اتفاق بزرگی بود
اتفاقی که در طول این سالها واقعا" عجیب بود
حمایت همسر شهید رجایی با میر حسین و مخالفت علنی با مواضع دولت نهم،صحبتهای شفاف و تند هنرمندان ،سخنرانی محکم و با صراحت سید محمد خاتمی،این حس را به وجود آورد که می توانیم که به حضور سبز دوباره اصلاح طلبان
بر مسند قدرت امیدوار باشیم..
*"ما به خردادِ پر از حادثه عادت داریم"
پ.ن1:حرفی نیست...جز سکوت برای روزهایی که گاهی تلخ ولی پرشتاب میگذرند.
