تبليغاتX
دلشوره های من
eli

توی زندگی بعضی چیزها هست که چاره نداره
توی زندگی گاهی اوقات هست که فقط باید سر تکون بدی و سکوت کنی
توی زندگی گاهی اوقات هست که نمی تونی حقیقت رو بگی
توی زندگی گاهی اوقات هست که حجمهء اتفاقات اونقدر زیاده و با هم در یک زمان نازل میشه که فقط می تونی نگاه کنی و هیچی نگی
توی زندگی گاهی اوقات هست که توی عمل انجام شده قرار میگیری و هیچ چاره ای جز همراه شدن با مسر رودخانه نداری
..
"درباره الی" یکی از همون "گاهی اوقات" است
دیشب کمی از ساعت 1نیمه شب گذشته بود که از سالن سینما بیرون اومدیم
به جرات می تونم بگم همه گیج و کمی گنگ بودند
ذهن همه هنوز درگیر این اتفاقهای پیاپی و گیر افتادن در موقعیت های گریز ناپذیر بود
چه کسی مقصر بود؟
"الی"..سپیده".."آرش".."نامزد الی"..و یا "احمد" ؟؟؟
شاید هم صاحبخانه شمالی که بی وقت اومد شمال و ...
نمیدونم

**
در راه برگشتن به بولتن فقط داشتم فکر میکردم و پازل ها رو کنار هم می گذاشتم،تلاشم برای رسیدن به یک نتیجه نهایی بی فایده بود
جوری با خودم و شخصیت های داستان اصغر فرهادی درگیر بودم که اقای عکاس بولتن ازم خواست که رانندگی نکنم اما ترجیح دادم ذهنم به کار دیگه ای مشغول باشه..
الانز هم وقتی دارم درباره "درباره الی " می نویسم ذهنم مشغوله.
هنوز هم فکر می کنم توی زندگی یه چیزهایی هست که چاره نداره
و چقدر برای "سپیده" غصه خوردم
برای همه رنجی که کشید..
یه دیالوگ خوب از همسر آلمانی احمد بود که مرتب توی ذهنم تکرارش میکنم:
"یک پایان تلخ بهتر از یک تلخیه بی پایانه" ....

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/20ساعت 14 توسط شیوا-الف |

نیمه شبهای تهران
اتوبان های خلوت اما پر دست انداز
سرمای  بیرون آمیخته با گرمای بخاری ماشین
خستگی مفرط از کار بی وقفه و نفس گیر بولتن جشنواره
همگی و همگی متریال های خوبیه برای تنها و راحت فکر کردن
این فکر کردن بار زیادی  از روی دوش ادم بر می داره
می تونی بدون استرس و نگرانی
بدون چراغ قرمز و ترافیک و صدای بوق
به همه اتفاقایی که در اون روز و روزهای قبل افتاده فکر کنی
هر ساعتی که صبح را شروع کنم ساعت ها را به این امید سپری میکنم که شب بعد از ساعت 2..3 بامداد می شه با خیال راحت رانندگی کرد و در سکوت مطلق شهر
با موزیکی که دوست دارم برای خودت خلوت کنم
به خیلی چیزها فکر کنم
از فکر کردن به خیلی چیزها خوشحال بشم و از بعضی هایش شگفت زده
کمتر از 365 روز گذشته
و ماحصل همه این اتفاقات چندین ماهه آنقدر جالب ، تماشایی و شنیدنی بوده که جز شگفت زدگی هیچ چیزی نمیتونم بگم
جز اینکه : روزگار همیشه عادلانه ترین نمایش را به روی صحنه می برد
..
روزهای ابتدایی جشنواره در حال سپری شدنه و به شدت درگیر بولتن روزانه هستیم
این رفت و آمدها از سینما به بازار فیلم به هتل به دفتر بولتن..قرارهای گفتگو با داوران بخش بین الملل،داوران داخلی،سینماگران و ...همگی باعث شده تا در شبانه روز کمتر از 3-4ساعت بخوابیم و تمام مدت به برنامه های روز بعد فکر کنیم.کارهی روزمره روزنامه هم در برنامه م هست و به فاصله دو سه روزه از جشنواره باید ویژه نامه عید "نسیم" ر را سر و سامان بدهیم
اینها را میگویم که علت قبول نکردن بعضی سفارشات مجله ها و ویژه نامه های دوستان معلوم بشه و جز شرمندگی هیچ !!

پ.ن1:این صدای چوب زمـــــانه ست که گوش فلـــــک رو "کَر" کرده،چوب خـــــــــــــــــــــــــدا صدا نداره..هم برای "او "٬ هم برای "فرشته" اش!!! و هم ملیجکان ....

پ.ن2:قرارمون یادت نره پری کوچک من.... *:

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 14 توسط شیوا-الف |