تبليغاتX
دلشوره های من

این کله ی من پر از قصه ست، اونقدر زیادن که من و توی خودشون غرق کردن، اونقدر غرق شدم که نمیدونم کدومشون واقعی بوده و کدومشون مال تخیل خودم اند
دیدی ازین آدمایی که میگن من توی سرم پر از ایده ست برای نوشتن، ولی وقتی میام بنویسم انگاری همه ی ذهنم خالی و سفید میشه و هیچی نمیاد ازش بیرون که من بیارم رو سفیدیه کاغذ یا صفحه ی مونیتور..
حتما دیدی دیگه، من ازونا نیستم، اونقدر این قصه هام زیاده که هیچوقت صفحه ی کاغذی که جلومه سفید نمیمونه.فقط مشکل اینه که شماها قصه های منو نمی فهمین، برای همین براتون تعریفشون نمی کنم، همین یه ذره ای که تعریف کردمم یه کمی الآن فکر کنم پشیمونم
اونا قصه ی من بود ، شماها نباید میخوندینش که .. :)

من وقتایی که با خودم حرف میزنم ایده میاد تو ذهنم که اینجا چی بنویسم، الآن یه چندوقتیه که با خودم حرف نزدم، (فکر کنم وقت نکردم)
در نتیجه خیلی از اون ایده ها ندارم که چی بنویسم یه چطور بنویسم که بشه به کسی گفت و اون آدم هم بفهمه.
یعنی ایده دارما ولی اوناییش که به درد شماها میخوره مال وقتیه که دارم با خودم حرف میزنم، اونم آنلاین!

 

پ.ن1:کسالت از زندگی باعث میشود انسان به هویت خود بیاندیشد .  کامو /البته این مربوط به اونهایی میشه که این فاکتور را دارا باشند ;)
پ.ن2:شب یلدا..برف.فال حافظ..همه ش رو دوســــــــــــــــت دارم

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت 16 توسط شیوا-الف |

و اینکه ما آدما به چارچوبای اخلاقی و سیستم عقلانی و استنتاجی و مدلای خارجی جهانشمول بیرونمون اونقدر میچسبیم و جهان بینیمون رو از خودمون اونقدر جدا میکنیم که .. شاید از ترس قضاوت خودمون یا دیگران یا هر چیه دیگه. اون دنیایی که من میشناسم و میبینم هر آدمی مرکز یه دنیاست و به اندازه ی تک تک آدما هم دنیا وجود داره و هیچی اصیل تر از وجود هر کسی نیست. هر چیزی وقتی واقعا بخوای و بتونی به خواستن واقعی برسی درسته .. همه چیز ساده ست ولی اونقده ما به خودمون پیچیده ایم که نمیتونیم سادگی آفرینش و خودمون و دنیا رو ببینیم. شاید به خاطر پیچیدگی زیاد این سادگیه که همه میبیننش و باورش نمیکنند..

پ.ن1:دیدی بغلش می کنی؟ می ایستید روبروی هم، بعدش بغل می کنید هم ُ، بهتره که تقریباً همقد باشید، فکر کنم هستیم،همیشه یه جور دیگه ست.اما این یه جور دیگه همیشه دوست داشتنی ست ;)

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/16ساعت 11 توسط شیوا-الف |

*تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور.
*بعضی ها در بزنگاهی از تاريخ به دنيا می آيند که همينطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل .
*هر تولد، واجد سهمی معين در هستی است که اغلب زودتر رسيدگان بالا کشيده، نمی دهند، البته گاهی همه را يک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسيده می دهند.
*درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.
*تولد، يعنی خروج با زور، همين! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.
* هرتولد، يعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.
* در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان.
* هرکس تکليفِ جنسيتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغيير دهد.
* تراژيک ترين وجه تولد آن نيست که تو متولد می شوی، اين است که متأسفانه ديگران هم متولد می شوند.
* در زندگی هرکس معمولاً راست ترين سخن، تاريخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.
* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بين تولد تا مرگ هزار بار طول تاريخ را زندگی کنند!
* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.
* عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند.
* بعضی فقط برای اين رنج تولد را متحمل می شوند که بيرون از رحم می توانند بدون دردسر سيگار بکشند.
* تولد از همان اول محصول يک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.
* اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟
* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق نمی دانند. از عشق فقط مختصری ادبيات متولد می شود.
* اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!
* من هم معتقدم بعضی با جفت شيطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن يکی را تا زمانی که به قدرت نرسيده اند رو نمی کنند.
* اگر اين تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.
* نمی دانم چرا بسياری با اينکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آيند.
* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نيست.
* اين تاريخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!
* بعضی ها تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!
* برای داشتن يک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!
* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بيمارستان می گيرد.
* تولد فی نفسه مؤيد بهترين نوع دمکراسی جمعی است.
* چرا هيچکس دوست ندارد خاطرات پيش از تولد خود را بازگو کند؟
* تولد، يعنی آغاز اجبار به پوشيدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.
* اولين هديه تولد هر کس تنها يک " نام " است.


* من متولد شدم، پس هستم! ;)


پ.ن:یک 8 آذر دیگر هم گذشت.خوب و  در آرامش .. بدون هیچ حرف دیگری یک سال دیگری در پیش است.

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/09ساعت 14 توسط شیوا-الف |

کاش میشد
خود آدما هم
همراه صداشون
از توی سیم تلفن رد بشن
بعدش برسن به تو
خیلی سریع
بدون ویزا
بدون پرواز
بدون لازم بودن یه عالمه پول
فقط با یه دونه کارت تلفن
وقتی هم که کارت تلفنت تموم میشد برمی گشت همونجایی که ازش اومده بود
اگه اینجوری بود
من همه ی پولم و میدادم کارت تلفن می خریدم
که هیچوقتی مجبور نشه
که برگرده

 

پ.ن1:مسوولان محترم وزارت محترم تر ارشاد نامه محرمانه زدند که اگر بخواهید برای سالگرد ماهنامه"نسیم هراز"جشن بگیرید رسما" می روید قاطی باقالی های توقیفی! ما هم عطای سالگرد و به لقاش بخشیدیم.اینم از مزایای دموکراسی در ایران و آزادی قلم و این صحبتها ..
 البته ویژه نامه سالگرد نسیم هراز منتشر شد

پ.ن2:من نمی فهمم چرا بعضی از آدمها اینقدر کور هستند!!! شایدم خودشون رو می زنند به کوری،تفاوتی هم نداره البته..بعضی چیزها خدادادیه ;)

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/02ساعت 13 توسط شیوا-الف |