تبليغاتX
دلشوره های من
احساس مي‌کنم هر روز که ميگذره يه آدم جديد توی من زاده ميشه
هر روز من يه نفر جديدم ... مهم نيست خوب‌تر يا بدتر
مهم نيست قشنگ‌تر يا زشت تر ..
چون خوبي و بدي و زشتي و پاکي و اينا اصلاً به نظرم معني مطلق ندارن . مهم اينه که جديدتر  و همین جدیدتر بودنه می تونه تلفیقی از تجربه هایی باشه که قطعا" بهتره.. اما مهم اينه که شايد (فقط شايد) اين معنيِ هنوز زنده بودنه.
همه‌ي اين اتفاقا .. همه‌ي اين ديدنا و ديده شدنا و شنيدنا و شنيده شدنا و نگفتنا و شنفته نشدنا ...
همه‌ي اين آدمايي که هر روز يه رنگ برات عوض ميکنن :) همه‌ي اين دروغ شنيدنا و دروغ ديدنا و از دست دادنا و به دست اومدنا ..
همه‌ي اين هر روزها و هر لحظه‌ هام ... همه‌ي اين منتظر بودنا و منتظر موندنا ...
همه‌ي اين تو گذشته و آينده وول خوردنا
همه‌ي اين تو لحظه‌ها گير کردنا
همه‌ي اين خشما و گريه‌ها و شکستنا و تنهائيای مقطعی( اما به نظر من مفیــــــــد)
همه‌ي اين محکم واستادنا و بيرحم موندنا ...
همه و همه و همه آخرش فقط اينو به من ثابت ميکنه که من هنوز دارم حرکت ميکنم
هنوز به گل ننشستم
هنوز واسه خودم حداقل تکراري نشدم
هنوز اونقدر قابل پيش‌بيني نيستم که از خودم خسته بشم
هنوز ميتونم ادامه بدم حتي اگه همه‌ي ادامه دادن ها خیلی ها رو عذاب بده :)
حتي اگه همه‌ي آينده‌م هر روزش تلاش باشه
حتي اگه هر چي ...

پ.ن۱:احساس خوبي دارم از اينکه هنوزم خیلیا هستند که درکم نميکنند. اين يعني هنوز اونقدا هم "مبتذل" نشدم :)

پ.ن۲:چه لذتی داره وقتی "خط تلفنت" عوض شده و خیلی از شماره ها رو روی گوشیت نمی بینی،جز اونایی که خودت می خواهی  :))

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/24ساعت 15 توسط شیوا-الف |

دیدی یه وقتهایی یه آرامشی ،یه سکونی،یه سکوتی داری که تا سر حدِ مـــــــرگ ازش لذت می بری؟
مثه یه خوابی که وقتی داری می بینیش کلی محظوظ(محضوض)،(مهضوظ)؟؟ میشی...
از اونــــامه..از همین حس ها دارم

برای رسیدن به چیزهای خوب باید سختی های رو هم تحمل کرد!!!
هر چی دورتر باشی ،آروم تری..هرچی بیشتر رها کنی،آزادتری..هرچی بیشتر نبینی و نشنوی آسوده تری..
آرامم..رها و آسوده...

پ.ن1:چشم روی هم می زارم و باز میکنم موعد صفحه بندی های مجله وزیـــــــــــــــــــــــن نســـــیم میرسه.. :(
پ.ن2:با 4کلمه سبو..ماست..جهان و کاسه لیسان جمله بسازید !!!!!  D:

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/14ساعت 23 توسط شیوا-الف |

1-بازی می‌کنیم ... بازی ما برنده و بازنده نداره ٬ بازی ما تمومی نداره ... نقشا رو ما انتخاب نمی‌کنیم ٬ بازی رو ما انتخاب نمی‌کنیم ٬ ما فقط بازی می‌کنیم ٬ سعی میکنیم نقشامون رو خیلی خوب بازی کنیم ... بازی ما برنده و بازنده نداره ٬ بازی ما ادامه داره ... این بار نوبت منه که چشم بذارم . قایم شین ٬ اومدم ...

2-وقتی دوستت صاف صاف تو روت واستاده و بهت پشت نمیکنه و تو با متانت خنجری که تو دستش قایم کرده رو هی بیشتر نگه میداری به امید اینکه رهاش کنه... احمق دوستت رو عوض کن ..الاغ!

3-خب ٬ این شد سه تا . واسه پنج ماه اول سه تا !! گفته بودم ... آدما از هم دور که میشن ٬ از هم دور میشن ٬ بعدشم از هم جدا میشن ٬ بعدشم میمیرن ... تموم میشن .... دیگه نبود ؟

4-همه اشتباه میکنن٬ همه حق دارن که اشتباه بکنن ٬ همه نیاز دارن که اشتباه بکنن ٬ همه باید حداقل یه بار اشتباه کردن رو تجربه کنن ؛ ولی خب ٬ بعضیا هم معتاد میشن به اشتباه کردن.

5-تو زندگی آدم خیلی سؤالا هستن که دونستن جوابشون هیچی رو عوض نمیکنه ... ولی فکر کنم خیلی جوابا هم هستن که دونستن سؤالش خیلی چیزا رو عوض میکنه ... چرا همیشه واسه سؤالا دنبال جواب میگردیم ؟ پس این‌همه جوابای بدون سؤال مونده چی میشن ؟ مثال نمیزنم ولی ...

6-داشتم دست نوشته‌های و شعرا و قصه‌های ۷ سال پیشم رو میخوندم ... وای خدای من ! من چی بودم .. چی شدم ! با این واریانس ۷ سال دیگه من قراره چی بشم ؟ اه ... دارم می‌ترسم ...

7-البته درسته که کافیه از یه حدی احمق‌تر باشی تا دیگه هیچوقت احساس تنهایی نکنی ٬ ولی به قولی هم کافیه از یه حدی احمق‌تر باشی تا دیگه احساس حماقتم نکنی ... آره عزیزم ٬ همه چیز یه حدی بالایی هم داره دیگه ٬ فقط حد پایین نیستش که !

8- میدونی چیه ٬ خیلی حرفم میاد ولی حرف زدنم نمیاد دیگه ... از حرف زدن خسته شدم ٬ گوش نمیخوام ٬ پنجره نمی‌خوام ٬ تلفن نمی‌خوام ... یه جفت چشم می‌خوام ... یه جفت چشم که بره تو نگاهم خودش تا تهشو بخونه ... دارمشا ٬ اما گم شدم

9-"باربا زو" الان داره با خودش میگه عوض بشم ؟ عوض نشم ؟ عوض بشم ، عوضی نشم .. عوضی بشم ، عوض کی بشم ؟ ... "باربا زو" یه کمی خل شده.

10-ما یک مدال طلای المپیک می اوریم و از خوشحالی کله معلقیم.اگه جای یانکی ها بودیم یحتمل "خودکشی دسته جمعی" میکردیم از ذوق مرگی.ما ایرانی ها کلا بی جنبه ایم،توی همه چیز.حال ندارم مثال بزنم.

نقطه ته خط.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت 14 توسط شیوا-الف |