تبليغاتX
دلشوره های من
صفحه‌هاي هر روزم را که ورق ميزنم زندگي سفيد تر ميشود.
درست مثل يک صحراي پر از برف..در دور‌ترين نقطه‌ي سرزمين جنوب.
زندگي درست مثل برف مي‌ماند.. ترسناک است. آرام و ساکت و غريب و پر از رمز.
راز برف يادت هست؟ هميشه اولين بار..

پ.ن1:خدا بعضی ها رو می سازه میفرسته این دنیا ،بعد تا قیامت انگشتش و گاز میگیره و میگه عجب....!!!!!!هرچی هم دنبال فرمولش میگرده پیدا نمیکنه.آخه خدا هم گاهی حواسش پرت میشه.
پ.ن2:هیچ علاقه ای به المپیک و دونستن رکورد های جالب توجه ورزشکاران در شاخه های مختلف ندارم.اما گزیری نیست :(

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/25ساعت 14 توسط شیوا-الف |

17مردادي ديگر

دغدغه هاي تمام نشدني ما ميرزا بنويس هاي پير وجوان

عشقي تمام نشدني

و البته دردسرهايي تمام نشدني

دعايي براي آرامش روح همه درگذشتگان سانحه C 130  و آرزويي تكراري  براي فردايي بهتر و ايمن تر براي جماعت روزنامه نگار

 

بي ربط1:فرصت همين امروزه براي عاشق بودن،فردا مي پرسيم از هم غريبه اي يا دشمن...

بي ربط2:آغاز رقابتهاي المپيك 2008 پكن

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/17ساعت 16 توسط شیوا-الف |

ای بر پدر هر چی نوستالژی دوران نوجوانی ست لعنت :) هنوز گاهی "آن شرلی" در پس لایه های ذهنم وول می خوره

ماریلا گفت: « ظاهراً دیگر مثل گذشته پر حرفی نمکنی آنی . تازه ای جملات بزرگ و گنده و جدی نیز استفاده نمی‌کنی. ببینم ٬ چه بلایی سرت آمده ؟ چرا تغییر کرده‌ای ؟ »
آنی سرخ شد و کمی خندید. او کتابش را زمین نهاد و با قیافه‌ای رویایی به بیرون پنجره خیره شد. انگشتش را به چانه زد و با قیافه‌ای اندیشناک پاسخ داد : « نمی‌دانم٬ دیگر زیاد دوست ندارم حرف بزنم. به نظرم قشنگ‌تر می‌آید که انسان افکار عزیز و دوست داشتنی خود را در قلب خویش نگه داشته همچون گنجینه‌ای گرانبها از آنها نگهداری کند. زیاد خوشم نمی‌آید کسی به افکارم بخندد و یا در مورد آنها به شگفتی بیفتد. تازه٬ نمی‌دانم چرا اما دیگر از کلمات گنده و بزرگ خوشم نمی‌آید . واقعاً جای افسوس است ٬ این طور نیست ؟ خصوصاً حالا که بزرگ شده‌ام و در صورتی که بخواهم ٬ می‌توانم در کمال آزادی و آگاهی از آنها استفاده کنم٬ این طور نیست ؟ از بسیاری جهات جالب است که انسان متوجه بزرگ شدن خود می‌شود . اما آن قدر ها هم که فکر می‌کردم سرگرم کننده و بامزه نیست ماریلا . آن قدر چیز برای آموختن هست٬ آن قدر کار برای انجام دادن و فکر برای اندیشیدن هست که اصلاً فرصت برای استفاده از کلمات و واژه‌های بزرگ و شاعرانه نمی‌ماند. »

پ.ن1:احساس سبکی ٬ احساس آرامش ٬ احساس تولد ٬ حس اعتراف ...
پ.ن2:که به کنجی نخزد دنیایی  به سبویی نرود دریایی ... نرود ..چی؟دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــایی :)

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/05/13ساعت 15 توسط شیوا-الف |

مدتهاست برای نوشتن دستهایم روی کیبورد نمی رود
شاید اینقدر پر از نوشته ام که نمیدونم کدوم رو بنویسم که به اون یکی بر نخوره.
نوشته هایم مثل بچه هایم هستند.بچه هایی دوست داشتنی..
و سکوت میکنم
در سکوت می خونم..نوشته های همه رو..
بعضی هاش رو خیلی دوست دارم و بعضی ها رو کمتر..
مثل این،ترجمه ای شاید نه خیلی حرفه ای از "ویکتور هوگو".نویسنده ای که روزی  دوستش داشتم .
-روزهایی که شتابزده و خواب آلود حجم زیادی از کتاب ها را توی کوله ام می ریختم و راهی دانشکده می شدم و یواشکی سر کلاس ترجمه شفاهی و درامدی بر ادبیات انگلیسی ،هوگو،کافکا و ساموئل بکت میخوندم.روزهایی که خودم را بیشتر از الان دوست داشتم،شاید هنوز هم دارم.نمیدونم.

"آرزومندم مفيد فايده باشي ، تنها به قدر ضرورت . . . .
تا در لحظات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است ،
همين حد از مفيد بودن ، تو را سر پا نگه دارد.
همچنين برايت
آرزومند صبوري هستم
نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند . . . . .
اين كار ساده اي است
بلکه با آناني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند . . . .
و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي


واميدوارم اگر جوان هستي ،
خيلي به تعجيل رسيده نشوي . . . . .
واگر رسيده اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي
و اگر پيري و سالمند تسليم نو ميدي نگردي . . . .
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خاص خود را دارد
ولازم است بگذاريم در ما جريان يابد
اميدوارم به پرنده اي دانه دهي
و به آواز سهره گوش فرا دهي ،
انگاه كه آواز سحرگاهيش را سر مي دهد ،
چرا كه به اين راه ، به رايگان احساس زيبايي خواهي يافت . . . .
اميدوارم كه دانه اي نيز به خاك بيفشاني
هرچند خرد و كوچك بوده باشد
و با رويشش همراه شوي . . . .
تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد ...."


پ.ن:آخرین برگ از زندگی هامـــــــــــــــــــــــــون ایران ورق خورد..صدایش وقت گفت و گو برای فیلم"صبحانه ای برای دو نفر"هنوز در گوشم است.راحت بخواب ،آسوده شدی از این دنیای پر از دروغ و ریاکاری.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/01ساعت 15 توسط شیوا-الف |