تبليغاتX
دلشوره های من
آنچه در زيباترين و زشت ترين تجربه هاي زمان  و در بهترين شرايط زمين از ما ربوده شده است حق انتخاب است.

اين حق قرار بوده که وجود داشته باشد وگرنه کلمه اي به نامش ثبت نمي شد.

قرار بوده که ما انتخاب داشته باشيم براي بودن، نبودن، و چگونه بودن، در کجا و کي بودن.

قرار بوده که ما انتخاب داشته باشيم که از گذشته به حال و از حال به آينده برويم.

حالا ابن حق انتخاب را نه می شود به زور از کسی گرفت،نه میشود به او تزریق کرد که "هی فلانی انتخاب بهتری داشته باش".

اینکه چرا نه به خودمان نه به انسانهای دیگر حق انتخاب نمیدهیم مقوله ای ست که من کارشناسی ش را نمی توانم بکنم.
در نهایت هر یک از ما با انتخاب هایمان میزان "سلیقه"،"شعور"،"درک" ،"خواسته ها" و "افق دیدمان" را به معرض نمایش میگذاریم.
اینکه این نمایش چقدر مقبول و دیدنی باشد هم رابطه مستقیم با "انتخابمان" دارد.
انسانها وقتی در نهایت ازادی انتخاب میکنند تحت هیچ شرایطی نمیتوانند فرافکنی کرده و برای اشتباهشان "بلاگردان" پیدا کنند.

اما از سویی نباید توقع داشت همه انسانها از یک سطح یکسان شعور و درک و حتی افق دید برخوردار باشند .به همین دلیل گاهی انتخاب های سایرین مارا شگفت زده،ناراحت کرده یا حتی ممکن است باعث قهقهه مان بشود.
حتی اگر معیارها به نظرمان از سطح استاندارد پایینتر باشند هم نمی توانیم به اجبار درجه اش را بالا ببریم.چرا؟ چون هیچ "ارزشی" در جوامع بشری و روابط اجتماعی "تزریقی" نیست.


پ.ن1:تولدت مبارک قورباغهء کوچک و دوست داشتنی:)
پ.ن2:چرا آدمها فکر میکنند اگر سکوت میکنی یعنی نمی فهمی،احمقی و حالیت نیست و حتی ترسیدی؟چرا در این جور مواقع احساس "زرنگی" و "خود باحال بینی" بهشون دست میده؟کوته فکری تا چه حد؟
پ.ن3:بالاخره امشب یک هفته پر از کار و استرس و دغدغه برای صفحه بندی ماهنامه نسیم تمام شد و همگی نفســـــــــــــــــــــــــی راحت  کشیدیم :)

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/24ساعت 1 توسط شیوا-الف |


1-دقت کردی وقتی جواب یه سوال رو تو زندگیت نمیدونی هی دوباره و دوباره و دوباره میان و میخوره تو صورتت و ظاهر میشه جلوت. وقتی جواب سواله رو یاد گرفتی .. دیگه هیچوقت پیداش نمیشه. سوال خیلی نامرده.یه نفس راحــــــــــــــــــــــــــت بعد از گم و گور شدنه سواله حال میده.

2-وقتی گوشی موبایلم منهدم شد، بیشترین چیزی که حسرتش رو خوردم، تکست های شعر و نوشته هایی بود که توی اون نوشته بودم و تو نت هام نگه داشته بودم و همشون پرید. دیدی آدم یه چی مینویسه و درفتش نمیکنه از اینکه درفت نکردتش میسوزه! از اونام شد.

3-يادمه يه بار گفته بودم « وبلاگ مثل بیکینی می‌مونه چون همه جا رو نشون میده جز جاهای اصلی» بعدشم خب طبیعتاً « وبلاگ خوب نوشتن مثل استریپتیز میمونه دیگه » !!

4-اعتراف میکنم این اولین باری بود که از باختن "آلمان" توی یه تورنمنت فوتبال ناراحت می شدم.البته باز هم معترفم که ناراحت شدنم کاملا جنبه خبیثانه داشت،دلم را برای "نسیم" و یک گزارش چاق از مستر جرمنی صابونـــــــــــی زده بودم که نگو.
بهرحال اوله ..اوله ...اسپین :)

5-سروری کنیزکان دربار در غیاب بانو دیدنی ست،مست و سرخوش در خدمت عالیجناب کرنش میکنند و با نیم نگاهی مست و مدهوش از خود بیخود میشوند.دنیای کنیزکان دربار در همان اندرونی آغاز میشود و در همان دالان های تو در توی اندرونی می میرند.

6-این اصطلاح "fake" رو خیلی دوست دارم.یه جورایی شده شبیه فحش که میدهم.به نظرم این روزها fake" "ها زیاد شده اند.هــــــــــیه..

7-همانا خداوند موزیک خالتور را آفرید تا افه های روشنفکری به "بــــــــــــــــــــــــــــــــاد" رود.

8-عدد من هشته..اما در نهایت چون برای گزینه شماره هشت چیزی به ذهنم نرسید و الان توی اعتماد سرم هم شلوغه میگم که خلاصه عدد "8" رو دوست می دارم! :)

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/14ساعت 13 توسط شیوا-الف |

مدتهاست ماه را نديده ام . ماه كه نباشد ، نه مي شود سر چرخاند و از شانهء راست به جائي خيره ماند و آرزوئي را زمزمه كرد و نه مي شود ديوانه شد و به سيم آخر زد و دوباره هوس عاشقي كرد ...
پنجرهء اين اتاق ، در مسير نگاه ماه نيست ... بايد بروم ، تا هنوز چيزي در من باقي ست ...

پ.ن:گاهی فراموش میکنیم آدم‌هایی که وبلاگ مینویسن دنیایی واقعی‌تر از وبلاگشون دارن که تو اون زندگی میکنن.
پ.ن2:یورو همچنان ادامه دارد.ترکیه همه را متحیر میکند و پرتغال ناگهان منهدم می شود٬روسیه هم متهورانه قلع و قمع میکند..اما بدون انگلیس کلا بی هیجان هستم!

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/01ساعت 13 توسط شیوا-الف |