گاهي وقتها چقدرساده عروسك مي شويم ٬نه لبخند مي زنيم نه شكايت مي كنيم.. فقط،
احمقانه سكوت مي كنيم ...
پ.ن:شعله بدون فریاد ٬میکشد زبانه !
در این روزها و شرایط آخرین چیزی که می توانستم تحمل کنم ظاهر شدن این لکه های قرمز ِ کهیر و ورم کرده لعنتی و به عبارت علمی تر آلرژی روی صورت و بدنم بود که به یاری خدای بزرگ از این موهبت هم بی بهره نماندم.
لب پایینم بیشتر شبیه کسانی شده که پروتز میکنند و تلاش دارند تا به ورژن نامتعارف "آنجلینا جولی" تبدیل شوند !!!!!!!!!!!
آقای خدای عزیز تصور نمیکنید: من و اینهمه خوشبختی محاااااله؟!!
پ.ن:از شدت خارش به مرز جنون رسیده ام.(جناب دکتر هم تجویزاتی فرمودند اعم از آمپول و قرص و..نکته اصلیش این بود که خاطر نشان کردند منشاء عصبی دارد! نقطه ته خط.)
زندگی حکمت غریبی دارد،وقایع ناگوار و بی ملاحظه اند.اصولا چیزهای ناجور به هجوم یک طرفه بسنده نمیکنند،و مثل تیغ دو سر و شاید چند سر از دو یا چند جهت بر سرت آوار می شوند.
این یک قاعده است،ازسر تجربه یا اجبار آن را به خوبی دریافته ام.
افسوس بعضی چیزها همانقدر تو را به اندازه نکرده ها آزار میدهد که بابت بسیاری کرده ها ..
زمان از دست می رود و فقط ای کا ش ها باقی می ماند
ای کاش ها..
سوال های بی جواب..
چراهای بی پایان..
زمان که می گذرد آدم متوجه خیلی چیزهامی شود
زمانی که می توانستیم و نمی خواستیم و حالا که سراپا خواستن هستیم و حیف..نمی توانیم!
دوستی دارم که میگوید :تنها که باشی ابتذال از هر سو به طرفت هجوم می آورد،سطح سلیقه ات پایین می آید و شاءنت را تنزل میدهدو روزی می رسد که به بدترین ها رضایت میدهی...
نمیدانم چرا نمیتوانم حرفش را بپذیرم
شاید هم راست بگوید بندهء خدا ...
اما هرگز نگذاشته م این بلا سرم بیاید.
اگرچه به اقتضای زمان و مکان مثل هزاران نفر افسوس کرده ها و نکرده ها را دارم .....
راه هایی که نرفته ایم و راه هایی که ای کاش هرگز نرفته بودیم..
گاهی مثل این روزها ذهنم پر از چراهای بی جواب است
و هیچکس نیست تا بگویدم..
چراهایم بی جواب مانده ست و خواسته هایم بی پاسخ...
پ.ن:برگردون عمر رفته مو حتی واسه یه ثانیه،دل خوش کنم حتی دروغ،از من مگه چی باقیه ................
"سکه نقد باهم بودن را به نسیهء کدام وهم می فروشیم ؟"
پی نوشت این پست تو هستی.
"زمین گردتر از آن است که هر بار پشت سر می گذاری ام ،پیش رویت نباشم"
پ.ن:ندارد!