خیلی وقتا زندگیامون شبیه یه یه خوابهایی میمونند که بعد یه مدت که بیدار میشیم اولش یه کمش یادمونه ٬ بعد یه مدت هرچی فکر میکنیم دیگه یادمون نمیاد ... ولی مزهش زیز زبونمون هست هنوز ...
حیف که آدما زود خواباشون رو فراموش میکنن. آدمای توی خواب هم فراموش میشن ... حیف ... حیف ...
الان دارم فکر میکنم که خیلی وقتا داری خیلی ساده زندگی میکنی بعد یه هو احساس میکنی همه چیز رو قبلاً یه جایی دیدی ! همه اتفاقا تکرارین ٬ همه چی آشناست ... بعد کمکم میفهمی که آره ٬ قبلاً خواب این زندگی رو دیده بودی ... قبلاً با این آدما زندگی کرده بودی . حتی اگه خیلی چیزا رو فراموش کرده باشی ٬ چه به خاطر سختیشون ٬ چه به خاطر تلخیشون ٬ چه به خاطر قدیمی بودنشون ٬ بازم یه روزی همه چی تکرار میشه .
زندگی همه ش داره تکرار میشه . قیافهش خیلی وقتا عوض میشه ٬ خیلی وقتا قیافهش هم عوض نمیشه .. همه چی تکراریه ٬ فقط نباید فراموش کنیم ...
پ.ن1:مملکت رسما" از سرما فلج شده و ایضا" من! J
پ.ن2:اين جا نمی شود به کسی نزديک شد . آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...
الان خیلی نوشتم . پاک کردم و دوباره نوشتم .. دوباره نوشتم .. دوباره نوشتم .. ولی نه . اینا نوشتههای من نیست . من بلد نیستم بنویسم. از اولشم بلد نبودم چیزی بنویسم . چیزی نمونده که بنویسم . بگم ؟ یه جا شمعی ٬ دو نخ سیگار ؛ لیوان چایی.. یه صدای که هی میخونه و دونه دونه شعرای اون آلبوم لعنتی رو تو تاریکی این اتاق داد میزنه ...
سکوتم از رضایت نیست.....
پ.ن1:با شما هستم اقای خدا؛فکر نمیکنی دیگه داری شورش و در می یاری؟!هر چی من هیچی نمیگم.....
پ.ن2:دارم به ذات خوبی شک می کنم.(حالا عزیزم تو هی بگو نه..)
*عزیز دلمی؛تاااااااا نداره.....
-------------------------------------
سه شنبه۱۸دی ماه ۱۳۸۶
مهران قاسمی همکارخبرنگار و دبیر سرویس بین الملل روزنامه اعتماد ملی بر اثر سکته قلبی درگذشت.
خبر کوتاه..تلخ و شوک برانگیز بود..
هنوز ناباورانه به صدای گرفته و بغض الود مهران توارات فکر میکنم و ....
سارای عزیزم تمامی اندوه مرا بپذیر.جز سکوت چیزی برای گفتن ندارم.
نمیدانم چه بگویم و همین عذابم میدهد.
هیچ کلامی نمی تواند تسلای دل دردمند تو و ارامش بخش روح بی قرارت باشد
این روزها خبرهای بد و تلخ یکی پس از دیگری همه زندگی ام را به انحصار خود در آورده................
دیگر کسی خواب این روزنامهنگار را نمیپریشد مسیح علی نژاد
خداحافظي با مهران قاسمي اکبر منتجبی
پ.ن۱:تلاش بانوی اردیبهشتی ما برای خوشحالی عکاس باشی عینکی به اندازه تمام مهربانی قلب کوچکش است.
پ.ن۲:پیشانی ام را به بوسه تو می سپارم و خوشبختی مان را به خدا..
یه جوری که انگار خواستن من چیزی که میخوامو غیرواقعی کنه، دسترس ناپذیر کنه، دور کنه، هیچوقتم اتفاق نیافته
میترسم از خواستن
از خیلی خواستن
از اینهمه خواستن
که دود بشه و از لای انگشتام بره گم بشه توی هوا ...
من خیلی می خوام؟؟؟ تو نگاهم کن و بگو ....
مرتبط: شب زده که باشی، دیگه فرقی نمی کنه شب اوّل دی ماه باشه یا نه، اینجا هر شب یلداست ...
پ.ن1: با یه جای زخم.
یه جای زخم رو یه دیوار..از یه دوست..
پ.ن2:زندگی، شبیه داستان که میشه ، دیگر نمیشه نویسندهی اون رو بخشید ...
**كشته شدن بي نظير بوتو در يك حمله تروريستي در "راوال پيندي" پاكستان-۲۸دسامبر