تبليغاتX
دلشوره های من

دلشوره هایم را توی ماشین می ریزم
شیر آب را باز می کنم
ماشین می چرخد،
دلشوره های من هم.
چند ساعت بعد پهنشان می کنم.
چند تایشان را باد می برد.
بقیه را جمع می کنم
دلشوره های جورابی را جفت می کنم.
دلشوره های حوله ای را می چینم روی هم
دلشوره هایی که آب رفته اند
یا رنگشان پریده را کنار می گذارم
مابقی را تا می کنم
می گذارم سر جایشان
تا نوبت بعد.

 

 پ.ن1:با چيزي نزديك به 6ماه تاخير برگزاری  نمايشگاه مطبوعات مضحك تر از اون چيزي بود كه فكر ميكرديم.واقعا در مورد ما و حرفه مون چي فكر ميكنند؟!

پ.ن2:من اگر نيكم و گر بد،تو برو خود را باش ..خوشحالم كه عده اي اينقدر كم ظرفيت هستند كه حتي نمي تونند ظاهر قضيه رو حفظ كنند و مجبور به نوشتن کامنتهای بس طولانی می شوند! برانگيختن خشم عده اي كوته فكر و سطحي نگر اگرچه سودي نداره اما باعث تفريح ميشه!

پ.ن۳:جمع کردن هر شماره "نسیم" داستانی ست بس طولانی و عذاب آور ..بار الهی..آمین که این شماره هم گذشت 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/22ساعت 0 توسط شیوا-الف |

زندگي گاهي مثل اون بازيه ميشه كه بايد يك حلقه رو از توي ميله رد كني بدون اينكه حلقه به ميله برخورد بكنه و گرنه زينگگگگ زينگگگگگه اون بوقه با چراغِ‌ قرمزش كه خاموش و روشن ميشه در مياد ,‌همه اش بايد مواظب باشي كه اشتباه نكني اگه هم كردي از حد مجاز بيشتر نشه كه از بازي پرت ميشي بيرون.

گاهي هم مثل چرخ فلكه , اولش كمي ميترسي و تو دلت خالي ميشه بعد كم كم لذت ميبري و آخرش هم سر درد ميگيري . گاهي وقتهاي ديگه مثل شطرنج ميشه و سالها و سالها دستتو ميزني زير چونه و به مهره ها خيره ميشي و نقشه ميكشي و بعد از قرني كه مهره رو جابه جا كردي بازم تضميني نيست كه كيش-مات نشي . گاهي هم مثل اينه كه توي چرخ فلكي و با يك دست بايد حلقه هه رو عبور بدي از طرفي نيم نگاهي هم به صفحه شطرنجه داشته باشي و حواست جمعش باشه و تو دلت هم هي بريزه پايين تازه بخواهي يكي رو هم "فرنچ كيس"‌ بكني .

يك وقتهاي ديگه مثل اون يكي بازيه كه ... بازم بگم ؟ خوب آخر آخرش هم :
" it doesnt matter how good you play you finally will get kicked out of the play "

 

تکمیلی:به نظرم زندگی کلاً یه طنز تلخه ... 
این یعنی هم طنزه و خنده‌دار ٬ هم تلخه و گریه دار !!

پ.ن۱:گاهی اوقات از فکر کردن زیاد و دلشوره زیاد و نگران همه چیز بودن زیاد از اون ور بام می افتم..مثل حالا !

پ.ن۲:من و تو می سازیم.همه چیز را ..از خشت اول..درست و اصولی!

پ.ن۳:دلم برای اونهایی می سوزه که بهترین سالهای عمرشون به ۲*۲=۴ توی همه چیز میگذره و بازم در اصل هیچ اتفاقی نمی افته ولی اونا هیچوقت نمی فهمند...

-----

الناز انصاری از اعتماد رفت و متعاقب اون علی دهقان-دبیر سرویس اقتصادی روزنامه-...دلایلش را مبسوط در زنانه توضیح داده.متاسفم و خشمگین!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 14 توسط شیوا-الف |