تبليغاتX
دلشوره های من
دختر امروز، همان دختر دیروز است، که میان هزاران سایه‌ی خودش را پنهان کرده. من ولی به نگاهش میشناسمش. من او را برای همیشه حک کرده ام. نبض زمان در دنیای من در دست من است. من او را هر بار از نو می‌آفرینم. گفته بودم نه؟ نگاه آدم پیر نمیشود. سنگین میشود و عمیق .. ولی پیر نمیشود.
نگاهش میکنم. میترسم
می ترسم از سایه ها..
سایه های سیاه..
دختر امروز هوا می خواهد
برای بلعیدن
برای نفس کشیدن
دختر امروز بال هایش زخمی ست
من می شناسمش
و می ترسم
....

 

پ.ن1:وقتی عروسک دست حیوان هایی انسان نما می شوی...
پ.ن2:می فهمم چقدر نگرانی ..چقدر خوب که می شود همه چیز را به گردن خستگی ,کار و بی خوابی انداخت!

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/06/25ساعت 12 توسط شیوا-الف |

مافیای فوتبال ؛چيزي كه مدتها بود ذهنم را به خود مشغول كرده و نمي دونستم چطور و به چه عنوان استارت نوشتنش را بزنم؛كه همكار قديمي ام اين فرصت را در اختيارم گذاشت.مجله تپش در شماره جديد خود پرونده مافيا را انتخاب كرده بود كه در حوزه ورزش و بالاخص فوتبال اين فرصت به من رسيد.متاسفانه اين نشريه نسخه الكترونيكي نداره و من در قالب يك پست كه البته طولاني هم هست اينجا پابليش ميكنم:

 

جستجوی نشانه‌های نامتعارف در فوتبال

 

این ناقوس عزای کیست؟

 

شيواآباء

تکیه امیر قلعه‌نویی به دست‌های پشت پرده ، بعد از هر ناکامی استقلال در فصلی که به قهرمانی این تیم منتهی شد، اولین اشاره به روابط نامتعارف و غیرطبیعی در فوتبال ایران نبود اما از آن جهت برجسته بود که نتیجه معکوس به بار آورد و در تب و تاب درگیری های لفظی پایان فصل بین محمد دادکان و سردار آجورلو به صورت طعنه‌آمیزی به عنوان ابزاری برای منحرف کردن افکار عمومی جلب نظر کرد. تیمی که سرمربی‌اش وقت و بی‌وقت از تلاش نیروهای خارج از زمین بازی برای تغییر نتیجه نالیده بود قهرمان شد و کسی باور نمی‌کرد این اتفاق با غلبه بر تمام آن دست‌های به ظاهر پشت پرده رخ داده باشد. بعدها جملاتی نظیر «نمی‌خواهند تیم ما قهرمان شود»، «قرار نبود در این بازی گل بزنیم و برنده شویم» و «اگر این وضعیت ادامه پیدا کند از بازی‌ها کناره‌گیری می‌کنیم» را زیاد شنیدیم و هیچگاه تمام و کمال نپذیرفتیم. این پرسش‌های کلیدی بر ایمان باقی ماند که چه کسانی نمی‌خواهند؟ چرا و با چه ابزاری نتایج یا روند بازی‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهند؟ رسوایی کالچو در ایتالیا یا ماجرای رشوه‌خواری داوران در آلمان طی 2 سال گذشته ذهنیت‌ها را تغییر داده و خیلی‌ها را به صرافت مشابه‌سازی شرایط انداخته اما خیلی از ما اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم با این باور نسبت به وضعیت حاکم بر فوتبالمان زندگی کنیم.

با این حال ریشه‌ها یا به عبارتی بهتر بستر شکل‌گیری و رشد مافیا در فوتبال ایران مهیاست و این مساله قابل انکار نیست. اگر مافیا را تشکیلات منسجمی که قدرتی غیر طبیعی و فراقانونی دارد و از آن برای پیشبرد اهداف مشخص استفاده می‌کند بدانیم شاید نتوان این لفظ را در مورد فوتبال ایران به کار برد اما واژه‌ها و عبارات معمولا دست خوش جرح و تعدیل‌های زیادی می‌شوند و حالا حتی به چند واسطه که در کنار هم سالانه 10 یا 15 بازیکن را بین تیم‌های مختلف جابه‌جا می‌کنند هم تشکیلات مافیایی می‌گویند. با این وصف نشانه‌های وجود چنین شاخصه‌هایی در فوتبال ایران قابل شناسایی است و حتی اگر روند کلی، سیاست‌ها و البته نتایج مسابقات باشگاهی را تحت تاثیر قرار نداده باشد، اثر پر رنگی روی برخی جزئیات مثل صرف و جابجایی هزینه‌های بزرگ یا نحوه یادگیری و نوع تمرینات تیم‌ها گذاشته است. اما باید ببینیم چنین ساختارهایی تا کجا پیش روی کرده‌اند و چگونه 4 رکن اصلی فوتبال باشگاهی در این روزها یعنی باشگاه‌ها، داوران، مربیان و بازیکنان از آنها متاثرند.

 

باشگاه‌ها

ساده انگارانه است که باشگاه‌های ایران را به واسطه دولتی بودن از اتهام گره خوردن با روابط نامتعارف دور کنیم. حتی می‌شود ادعا کرد آنها به خاطر همین ویژگی و درگیر نبودن منافع شخصی به مفهوم سرمایه و نیروی کار، بسیار ساده‌تر به ورطه مافیای موجود در فوتبال می‌غلتند. یک مدیر باشگاه دولتی در ایران که اساسا تا پیش از در اختیار گرفتن مدیریت ، تماشاگر عادی فوتبال هم نبوده است پا به جایی می‌گذارد که باید برای سرنوشت یک یا چند تیم، بازیکنان و مربیانش تصمیم‌گیری کند. بودجه‌ای که در اختیار او قرار گرفته یا در طول یک فصل بنابه هزینه‌های جاری می‌گیرد آنقدر زیاد و البته وسوسه‌انگیز هست که او مایل باشد ساز و کاری برای صرف حداکثر آن بیندیشد. او کانال‌های محدود و مشخصی برای آگاهی از چگونگی هزینه کردن این مبالغ بزرگ در اختیار دارد و به ناچار یکی از آنها را انتخاب می‌کند. تعیین سرمربی تیم اولین اقدام است و دقت در انتخاب آن کلید فعالیت‌های بعدی را هم در اختیار مدیریت قرار می‌دهد. هر مدیر جدیدی که روی کار می‌آید گروه‌های زیادی تلاش می‌کنند خودشان را به او نزدیک کنند و مشاوره بدهند. به هر حال مدیر هم توقع دارد طی دوران حضورش در راس باشگاه از نفوذ این افراد بر جریان‌های مختلف استفاده کند و به موفقیت‌های بزرگتری چنگ بزند، اینجاست که برخی پیشنهادها به مدیران باشگاه‌ها ، راز و رمز فساد در فوتبال را آشکار می‌کند و اهمیت توجه به دست‌ها یا روابط پشت پرده را به رخ می‌کشد. سال‌هاست که عده‌ای درست یا غلط در شروع، میانه و حتی انتهای فصل به تیم‌ها پیشنهاد صرف هزینه‌ای برای تغییر نتایج بازی‌هایشان را می‌دهند. وقتی سال گذشته محمد احمدزاده سرمربی تیم ملوان رسما اعلام کرد برخی باشگاه‌ها بودجه‌ای تحت عنوان داوری در ردیف هزینه‌های جاری باشگاهشان دارند خیلی‌ها آن را از زبان مردی که تیمش درگیر و دار سقوط به دسته پایین‌تر بود و برای فرار از آن موقعیت دست و پا می زد نپذیرفتند اما این واقعیت که ارائه چنین پیشنهادهایی به باشگاه‌ها از سوی برخی گروه‌ها هر ساله تکرار می‌شود قابل انکار نیست و صرف نظر از تحقق یا عدم عملی شدن آن نشانگر قدرت تغییر نتیجه بازی‌ها از راه‌های نامتعارف است.

 

داوران

اینکه هیچ کدام از روسای کمیته داوران فدراسیون فوتبال در هیچ دوره‌ای به وجود حتی یک داور فاسد در تیمشان اعتراف نکرده‌اند همان قدر تامل برانگیز است که اشارات پرویز سیار، کارشناس داوری به وجود سیب‌های گندیده در سبد داوری ایران. علی خسروی بیش از یکسال از قضاوت مسابقات فوتبال کنار گذاشته می‌شود و بی‌آنکه تغییر محسوسی در نوع گفتار و ذهنیت جامعه داوری و افکار عمومی نسبت به او پدید آمده باشد به لیگ برتر باز می‌گردد. رضا غیاثی رییس وقت کمیته داوران فدراسیون فوتبال بازگشت و قضاوت دوباره این داور را غیر ممکن می‌خواند و آن را مترادف با از دست رفتن حیثیت جامعه داوری می‌داند و مسعود عنایت رییس فعلی این کمیته ، بی‌دغدغه قضاوت بازی‌های کلیدی لیگ را به او می‌سپرد و کسی نمی‌پرسد تکلیف تیم‌ها، بازی‌ها و تماشاگرانی که به تماشای فوتبال پاک دلخوش هستند چه می‌شود.

فریادهای مدیران سالم باشگاه‌های دسته‌های پایین لیگ معمولا به جایی نمی‌رسد اما آنها آشکارا ، قربانی تن ندادن به سیستم فاسد و پیشنهادهای اغوا کننده واسطه‌های داوری می‌شوند. تعداد نامه‌هایی که پر از سیاهه اشتباهات معنی‌دار داوری در بازی‌های لیگ 1 و 2 است روی میز کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال پر شمار است اما رسیدگی به آنها ، فوتبال ایران را رو در روی چالش به مراتب بزرگتری از اعتراضات یک یا چند مدیر باشگاه قرار می‌دهد و طبیعی است به آنها رسیدگی نشود. طی برگزاری بازی‌های لیگ ، برخی داوران برای چندین هفته ناپدید می‌شوند و دوباره به میادین بر می‌گردند، معمولا مصدومیت، مشکلات خانوادگی یا اضافه وزن به عنوان دلیل این غیبت کوتاه مدت مطرح می‌شود اما واقعیت این است که هر چند وقت یکبار یکی از آن پرونده‌های روی میز کمیته انضباطی به جریان افتاده است اما انگ بی‌توجهی به دست‌اندرکاران سالم‌سازی در فدراسیون زده نشده است.

حتی افزایش تصاعدی دستمزد داوران در هر بازی که امسال به رقم خیره کننده بیست میلیون ریال رسیده است هم مانع وسوسه شدن آنها نخواهد شد. به هر حال رقم پیشنهادی واسطه‌های باشگاه‌ها گاهی اوقات آنقدر زیاد است که زندگی یک داور در مرز 40 سالگی را به کلی تحت تاثیر قرار می‌دهد. فقط می‌توان امیدوار بود این پیشنهادها از طرف خود داوران نباشد.

 

مربیان و بازیکنان

مربیان و بازیکنان نقش کلیدی و اصلی در چرخه‌ای را ایفا می‌کنند که شاید بیش از همه برای خودشان سود ده باشد. می‌توان مطمئن بود سلامت کامل آنها مجال هرگونه فعالیت فاسد را از مدیران باشگاه‌ها، واسطه‌ها و داوران می‌گیرد اما چگونه انتظار داریم آنها که اکثرا به یکباره در معرض شانس بزرگ زندگی‌شان قرار گرفته‌اند اسیر این روابط و کنش‌ها نشوند؟ در حقیقت بیشترین تمایل برای پیش رفتن این پروسه فاسد از طرف آنها وجود دارد. تصور کنید بازیکنی در فاصله یک هفته مانده به پایان زمان نقل و انتقالات هنوز با تیمی برای بازی کردن به توافق نرسیده، آن وقت فکر می‌کنید اگر با پیشنهاد بازی در یک تیم لیگ برتری یا حتی لیگ یکی مواجه شود حاضر است چه خوش خدمتی مشروع و غیر مشروعی برای کسانی که زمینه حضور او در آن باشگاه را فراهم کرده‌اند انجام دهد؟ این گونه است که پیشنهاد تغییر نتایج بازی‌ها توسط گروه‌های شبه مافیایی جنبه عملیاتی پیدا می‌کند. مربیانی که در پی یافتن شغل بهتر یا پول بیشتر با وعده حضور در تیم بزرگتر بازی‌های پایانی لیگ را بی‌اعتنا به شرایط حاکم بر تیمشان دنبال می‌کنند پرشمارند و در این میان چه کسی به اعتراض‌های تصنعی‌شان بعد از پایان بازی‌ها که از سر منحرف کردن افکار عمومی صورت می‌گیرد وقعی می‌نهد؟ شاید آنها خیلی خوب قاعده بازی را فرا گرفته‌اند و مو به مو آن را اجرا می‌کنند اما بدون شک اگر نوع رفتار و عملکردشان با منافع باشگاه مقصد گره نخورد نمی‌توانند به پول‌های بزرگتر فکر کنند.

طعنه‌آمیز است که در فوتبال بی‌در و پیکر ایران آنها هستند که هیچ وقت بدون تیم نمی‌مانند و از باشگاهی به باشگاه دیگر موقعیت ممتازتری پیدا می‌کنند.

باید توجه کرد فساد درونی فوتبال که در سایه تحقق منفعت عمومی یک مجموعه شکل می‌گیرد اتفاق به مراتب وحشتناک‌تری از چند اشتباه ولو تعمدی در جریان بازی‌ها یا عوض شدن نتیجه چند بازی است. آنچه سال به سال در فوتبال ما بیشتر به سمت نهادینه شدن پیش می‌رود و ابعاد نگران کننده‌اش را آشکار می‌کند.

 

 پ.ن:یازدهمین جشن خانه سینما-کاخ سعد اباد,بر خلاف هر سال بود و امکانات محدودتر؛تنها نکته قابل توجه حضور مدلینگهای زن و مرد و "کت واکر" های ایرانی حاضر در مراسم به مدیریت اقای رزم ارا و اجرای برنامه گروه "علیزاده" بود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 10 توسط شیوا-الف |

براي كسي كه بهم ياد داد بايستمِ؛ مبارزه كنم و لبخند بزنم:

هیچ وقت نفهمیدم چه طور اینجوری می خنده
ولی فکر میکنم که دلیلش گریه کردنای زیادشه
فقط کسایی که زیاد گریه می کنن
می تونن قدر قشنگیای زندگی رو بدونن و خوب بخندن
گریه کردن آسونه و خندیدن سخت

(از کتاب "به کودکی که هرگز زاده نشد" نوشته اوریانا فالاچی)

پ.ن1:Tell me who can I trust,If I can`t trusting you  ...
پ.ن2:گزارش افتتاح اولين باشگاه بانجي جامپينگ در ايران - اعتماد

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/06/18ساعت 17 توسط شیوا-الف |

می ترسم
این روزها از خودم..
شبیه تو شده ام..
شبیه روزهایی که پر از شک و سیاهی و ترس و خود خواهی و غرور بیجا بودی!
شبیه تو شده ام..
شبیه روزهایی که اعتماد نگاه هیچ کس را نمی دیدی و ..
شبیه روزهایی که مهربانی را ضعف می دانستی  و محبت را بیهوده..
شبیه روزهایی که نمیتوانستی بفهمی گذشت کردن یعنی چه ..
شبیه روزهایی که نمی فهمیدی عشق منطق 2*2=4 نیست..
شبیه روزهایی که ..
می ترسم
از خودم..
از آیینه ..
می ترسم که مرا به خود نشان میدهد..
می ترسم..
فرار میکنم از شبیه تو شدن و باز می بینم
ای وای ..شبیه تو شده ام
بدیهایت چه آسان در من تاثیر گذاشت و خوبی هایم چه تلخ
در مرور خاکستری روزهای تلخ حل شد.
نمی خوام مثل تو باشم..
من مثل تو نیستم!
من مهربانی ,شجاعت,فداکاری , وجدان و قلبم را گم نخواهم کرد
من حتی اگر اینهمه شبیه تو باشم باز هم بر میگردم به روزهای آرامش..


پ.ن1:تمام پیوندهای بلاگم پریده..نمیدونم چرا ! بلاگرد ایراد داره ؟
پ.ن2:بهانه گیر شده م..بهانه گیر..ممنون که تحمل میکنی

بی ربط:دیروز افتتاحیه اولین باشگاه بانجی -جامپینگ در ایران بود.ایستگاه 1توچال؛
اما قسمت جالب ماجرا اینه که وقتی اینجا کسی مجوز  اموزش این رشته پرهیجان و البته
خطرناک رو نداره چرا باید اصلا افتتاحیه ای در کار باشه؟ اونم پرش از سازه ای با ارتفاع 40 متر که در
جهت وزش باد حرکتهای مبسوطی هم داره و .. مراسم با مزه ای بود.در اولین فرصت گزارش این
پرش های هیجانی رو در اعتماد می نویسم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/14ساعت 11 توسط شیوا-الف |

بي منطقي هم يه جور منطقه، يعني منطق خودشو داره از اون طرف هم منطق آخره بي منطقيه چون هيچي تو دنيا منطقي نيست.
پس وقتي به اوجه منطقت ميرسي و ميگي هيچي منطقي نيست يعني تازه منطقي شدي چون اگه منطقي نبودي فكر ميكردي همه چي منطقيه و بايد با منطقه خودت جور در بياد، يعني چي؟ يعني نهايته منطق! ولي تا زماني كه منطقت، منطقه دو دو تا، چهارتايي ه و فكر ميكني كه آخره منطقي يعني در اوجه بي منطقي داري سير و سياحت ميكني. ميگي نه؟ بشين سر انگشتي يه حساب بكن ببين حرفه من منطقيه يا نه.

پ.ن1:گاهی وقاحت آدمها اینقدر  بی اندازه میشه که اگه به سکوتت ادامه بدی به حماقت محکومی!
پ.ن2:روزها میگذرند,در آرامش, اما حجم فشردهء کار...
پ.ن3:عزیزم,تولدت مبارک,با همه خستگی هات!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/06/06ساعت 23 توسط شیوا-الف |