تبليغاتX
دلشوره های من
یکی از خصوصیت‌های رابطه‌های دوستی اینه که آدما باید بدونن دوستی یه چیزیه که دو طرفست !! یعنی همون طور که تو خیلی پر رویی و کلی انتظار زیادی داری از طرفت ٬ اون بنده خدا هم آدمه !! چرا بعضیا اینو نمیفهمن ؟!!

پ.ن۱:خب پس چی ؟ چیزی که عوض داره ... گله چی ؟! ... نداره !  :)

پ.ن۲:چشم آدما وقتی حرف میزنه ها ٬حرف نمیزنه ٬ هوار میزنه!

بی ربط:عرفان؛خوشبخت‌ترين تن‌فروش جهان!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/31ساعت 12 توسط شیوا-الف |

بعضی وقتا منم فکر می‌کنم زندگی ساده‌ست و تمام پیچیدگیش واسه اینه که نمیتونیم سادگیش رو ببینیم ... بعضی وقتا هم وسط زندگی کردن باید نگاش کردن و یه کم هم بوسش کرد دیگه نه ؟ اینجوری شاید خر شد یه کم بیشتر حال داد !! قبلاً هم گفتم ٬ همشه م که زندگی کردن نیست ...


پ.ن1:چرا درست وقتی که فکر می‌کنی خیلی دیوونه شدی ... دندونای عقلت در میان !  :)
پ.ن2:بعضی وقتا ٬ فقط بعضی وقتا ... یه ریزه‌ی کوچولو شعور هم چیز بدی نیستا ... امتحان کن !!

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/05/23ساعت 12 توسط شیوا-الف |

من یه مسافر
تو یه سفر
به چهار راه که میرسیم
من می ایستم
تو ادامه میدهی
نمیدانم رفتنت مرا برد
یا مسافر بودنم مرا راند
میدانم که من به سفر رفتم
زیر گوشم زمزمه کردی
و گفتی پشت هر پیچ و هر خمت
راهی دیگرست
و سفری دیگر

**
من، شاید یک مسافر
تو، اما یک سفر
من میرفتم تا به تو برسم
نمیدانستم
رسیدنم پایان سفر است

**
سالها گذشت تا دانستم
سفرم سال هاست که ناتمام پایان یافته
راه غریب
سفر ناتمام
من گم
تو دور
من یه مسافر
تو یک سفر.

(سروده ای نا تمام از من نا تمام...)


پ.ن1:نیمه های شب..اتوبان چمران..عقربه کیلومتر شمار نزدیک 120..من و  سکوت و ریتم موزیک..
         انقدر دوری که فراموش کرده ام حتی دروغ هایت را...!

پ.ن2:سریال تکراری توقیفی ها!
هیئت نظارت بر مطبوعات بعد از چاپ گفتگوی شرق با ساقی قهرمان-شاعره همجنس باز مقیم آمریکا-
دستور توقیف این روزنامه را صادر کرد.(متن گفتگو از سایت شرق ؛بلاگها و سایتهای مرتبط برداشته شده)


مرتبط:
رحمانیان-مدیر مسوول شرق-: شرق را بايد تمام شده دانست
کیهان نوشت: همه توقیف شدند
زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکی نبود

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/05/15ساعت 14 توسط شیوا-الف |

میترسم . خیلی میترسم.
از حماقت دوستا، از کوته فکری آدما، از کرختی خودم، از این آینده ی گنگ و مبهم در این شرایط نا بسامان جامعه ای که توش هستم، از این هرچه ممکن، از گناه، از برداشت های بد مردم، از غصه خوردن مامانم، از حال و روز یکی دو تا از دوستام، از خودم، از دلبستگیها، از یأس، از غرور، از نومیدی، از تنهایی، از کم آوردن، از کم آوردن، از کم آوردن ...


پ.ن1:چرا ما آدما فقط تو سختیا ست که یادمون میافته :
          و خدایی که در این نزدیکیست ...
پ.ن2:بادوم زمینی هم رفتنی شد.خوشحالم که ویزا گرفت :)
پ.ن3:با قهرمانی عراق  در جام ملتها احساس کردم سهم کوچکی از شادی به مردمش هدیه شده.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/10ساعت 12 توسط شیوا-الف |

رها جون میدونی؟ آدمایی که خودخواه نیستن٬ خیلی وقتا٬ بیشتر از هر کس دیگه‌ای مجبورن رل خودخواه بودن رو بازی کنن. اینجوری تعادل برقرار میشه.

 

پ.ن1:مرد هیچ وقت نمیترسد! این روزها مردها همه ترسواند؛ شما چطور؟
پ.ن2:مرحله یک/هشتم حذف شدیم به بامزه ترین شکل ممکن!

بی ربط اما ..:وقتی در جامعه ای که زندگی میکنی "پرسینگ" بیش از حد ممکن میشه حتی به سایه خودتم شک میکنی.آقایان دولتمرد! میشه تکلیف خودتون و ما رو یکسره کنید و بگید زنها چادر سرشون کنند و مردا دشداشه بپوشند!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/05/03ساعت 12 توسط شیوا-الف |