دیشب اتفاقهای زیادی افتاد
بعضی خوب و بعضی تلخ و بد!
بگذارید کمی به عقب برگردیم و داستان را مرور کنیم...
سينا پايمرد پسر 19 ساله اي است كه سه سال پيش در روز 23 تير 1383 در نزاعي خيباني مردي 38 ساله به نام سيروس را به قتل رساند. او محكوم به اعدام و حكم اعدام در دادگاه تجديد نظر تاييد شد.چندي بعد از 18 سالگي و برخلاف ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك كه تصريح مي كند افراد زير 18 سالي كه مرتكب قتل مي شوند نبايد به مجازات اعدام محكوم شوند، دستور اجراي حكم دريافت كرد.اما روز موعود هنگام اجرای حکم يكي از خانواده هاي اولياء دم كه براي اجراي حكم حاضر شده بودند، خون فرزندشان را به مقتولي كه طناب برگردن داشت بخشيدند و او آزاد شد.
آنها از خانواده مردي كه به دست سينا به قتل رسيده بود نيز خواستند كه او را ببخشايد. و آنها پذيرفتند به شرطي كه خانواده سينا پايمرد بتواند 150 ميليون تومان را براي آنها در مهلت مقرر آماده كند.
دیروز مهلت آماده كردن پول تمام شد . و به پدر ،خبر دادند كه آماده اجراي حكم پسرش در نیمه های شب گذشته باشد.
پيش از آن ظاهرا گفته شده بود كه اگر بتواند مقدار ديه را به 100 ميليون برساند، باقي ديه را مي شود كاري كرد. اما دیشب پسري، نه به خاطر قتل، كه به خاطر 30 ميليون تومان پول درآستانه اعدام قرار گرفت.....
ولي دیشب سينا اعدام نشد.
10 روز به او مهلت داده اند.تصميم مراجع قضايي ، براي دادن فرصتي ديگر به خانواده سينا.مادر سینا روزهای و شبهای تلخی را پشت سر گذاشته و این ۱۰ روز برایش سخت تر میگذرد....
شمارش معکوس آغاز شده..فقط ۱۰ روز..
مرتبط: سینا- پرستو دو کوهکی ؛نفس بكش! -آسیه امینی؛
پ.ن۱:شماره حساب ارزی شماره ۵۰۱۷۵۰۴۹ به نام سید سعید پایمرد و نسرین ستوده بانک تجارت شعبه اسکان کد ۵۰
پ.ن۲:امشب ساعت۲۱:۴۵شبکه اول سیما- رامین جهانبگلو , هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش اعتراف خواهند کرد به همه کارهای کرده و نکرده خود و ما نظاره گر خواهیم بود و این خبر را هم باید اولین بار خبرگذاری فارس مخابره کند که برای دولت چیز دیگریست .
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/27ساعت 17 توسط شیوا-الف
|
ما ایرانی هستیم
ما از اسطوره شکنی لذت می بریم
ما هوچی هستیم، ما فکر نمی کنیم، ما باور می کنیم، ما عقلمان به گوشمان است، عقل ما در آن عضوی که می گویند نامش مغز است و جایگاهش بین دو گوش ماست نیست، ما آدمی را تا عرش بالا می بریم، وقتی روی عرش است همه چاکر و مرادش می شویم، تعریفش می کنیم، تمجیدش می کنیم، از او اسطوره می سازیم، همه چیزش را می پرستیم. بعد ورق که برگردد، یعنی منظورم اینست که ورق که برگردانده شود، ورق که با جبر و زور برگردد و اسطوره ی ما از عرش پایین بیاید همه دشمن او می شویم، همه میگوییم اخ اخ، تف تف، چقدر این آدم ایش است، چقدر کارهای بد بد می کند همه ش، چقدر اله و بله!!!
داشتم می گفتم، ما ایرانی هستیم، ما به ایرانی بودنمان افتخار می کنیم، ما به رشد نکردنمان افتخار می کنیم، ما کتاب نمی خوانیم، ما پول اضافه مان را می دهیم که در بهترین رستوران شهر دختر دید بزنیم و غذاهایی با اسمهای عجیب غریب بخوریم که به لعنت خود خدا هم نمی ارزند، ولی ما حاضر نیستیم که پول بدهیم کتاب بخریم که شعورمان ذره ای بالا رود .
آخ، از بحث دور شدیم، داشتم می گفتم که همه ی مشکل ما جایی بین دو گوشمان است، همه ی مشکل در مغزمان است، در عقل نداشته مان !
ما ..
همه ما....
مثالهاي زيادي هست براي اين اسطوره شكني هايمان؛مثالهاي زيادي هست براي اين كه عقلمان به گوشمان است و الي آخر..
حوصله ندارم بنويسم اين مثالهارو..
***
اين روزها به همه چي در سكوت نگاه ميكنم و پوزخند ميزنم به خيلياش! از سيرك مسخره اي به نام بودجه بندي بنزين تا فرستادن يك تيم در حد نوجوانان به بازيهاي جم ملتهاي آسيا ؛گوشه كنارش هم اتفاقات مضحك ديگري كه ارزش بحث كردن نداره.
اين روزها فكر ميكنم چقدر ساده چشمهام و روي همه دروغها و بهانه هاي ... بستم و خودم و توجيه كردم كه حالا وقتي اون پرده كنار رفته مي فهمم همه ش يه بازي بوده؛مشمئز و البته مسخره! اما خب همانا من هرگز خر نبوده ام و گاهي با بزرگواري چشمهام و مي بستم.
همانا خدا در انسان صفتي را به وديعه نهاده به نام
"خودخواهي" و اين روزها مي بينم چه خوش صفتي است و عجب حال مبسوطي مي دهد اين selfish بودن. :)
**
به فرزانه گفتم:" احساس ميكنم سبك شده م .احساس ميكنم باري از روي دوشم برداشته شده و حالا سبكبارانه تر زندگي ميكنم،كار ميكنم و از روزهام لذت ميبرم"
پ.ن:وبلاگ مثه بیکینی می مونه همه جارو نشون میده جز جاهای اصلی رو.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1386/04/21ساعت 15 توسط شیوا-الف
|
دو تا پوشه از دست نوشته های قدیمم رو پیدا کردم. توش کلی نوشته دارم که خیلی هاشون رو فراموش کرده بودم. کلی داستان کوتاه. یه سفرنامه تمثیلی که 130 صفحه چرکنویسشه. کلی نامه که دوستام برام نوشته بودن یا من براشون نوشته بودم. کلی قطعه های قدیمی خودم و شعر های دست نویس با مداد... یه حس وحشتناکی بهم دست میده وقتی اونا رو میخونم. وقتی میبینم که چی بودم و چی شدم. باید دوباره شروع به نوشتم کنم. مثلا با داستان کوتاه. یا شایدم با یه مجموعه نامه . یا یه سفرنامه ی جدید. شایدم شروع به مرتب کردن اینا کنم..این شعرهای پراکنده. واااای چقدرنوشته که همش مال خودمه ... من یه زمانی چه کارا که نمیکردم !!
پ.ن1:چه لذت بخش است شنیدن دروغ و دیدن خیانت. ولی حماقت چیز دیگراست.
پ.ن2:فرزانه اومد با یک دنیا هیجان و پچ پچ های شبانه :)
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/04/12ساعت 14 توسط شیوا-الف
|
بعضی وقتا آدم دوست داشتناش رو باید بچلونه ٬ خشک کنه ٬ بذاره یه گوشهی تو یه صندوقچه تو قلبش٬ قفلش کنه ٬ کلیدش رو هم بندازه دور. یادش بره دور کجاست.
بعد همهی سه نقطهها رو پاک کنه ٬ به جاشون نقطه بذاره.
بعد میشه یه آدم عاقل ٬ که دیوونه هم نیست.
بره دنبال سرنوشت خودش.
حالا سرنوشتش میتونه هیچ ربطی هم به دوست داشتن نداشته باشه.
پ.ن1:گاهی یک تلنگر لازمه.مرسی از کسی که این تلنگر رو بهم زد.
حتی اگر به زعم خیلیا آدمی خشک ,سرد و نچسب باشه؛که نیست!
پ.ن2:آتش بازی در پمپ بنزینهای تهران-اعتماد
مرتبط:فيلم جديد دولت نهم ؛ چهارشنبه سوری تابستانی
+
نوشته شده در چهارشنبه
1386/04/06ساعت 10 توسط شیوا-الف
|