میدانم. یک هفته از آخرین نامه ای که باز هم نمیفرستمش میگذرد و من هنوز گیج تصویر هایی هستم که گه گاه هجوم می آورند و خانه ای که صد ها اتاقش هنوز خالی ست. اتاق هایم را رنگ میکنم و مزرعه را میچینم. میدانم که هزار چرخ آفرینش بیش از توان من است ولی من در رویاهایم و در آرزوهایم بیش از توانم پرواز میکنم. برایت باز خواهم نوشت. تو بمان. فقط تو بمان.
پ.ن1:صبر کن. هرچقدرم تلخ و دردناک ٬ درد بهتر از عذاب وجدان و احساس گناه و نرسیدن به دوست داشتن واقعیه.
پ.ن2:نمیتونم درک کنم تو..اره تو..چجوری راحت همه چیز رو پشت سر گذاشتی؟
**آقای خوزه مورینیو تبریک-جام حذفی قدرت نمایی خوبی بود :)
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/02/30ساعت 2 توسط شیوا-الف
|
اینجا احساس می کنم همونجاییم که زندگیم به مرگ تکیه داده ..
چشمامو بستم تا سقوطشو نبینم!
پ.ن1:من اما تو بیداری ام هر روز میبینم خوابتو ..
پ.ن2:داستان زندگی من ترک 2-البوم کامران-هومن(مسخره ست ..نه؟)
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/02/24ساعت 1 توسط شیوا-الف
|
ساده مینویسم: حالم خوب است . ولی ...
تو باور نکن .
پ.ن:بي تو من تنها ترينم
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/02/17ساعت 18 توسط شیوا-الف
|
تو آمدی ، کنارم نشستی
و از آن روز من دورترین رویاها را باور دارم
دیشب ،
دیدم پرنده ای میان دفترم آواز میخواند .
آن گونه
قدم زنان تا ماه رفتم؛ باور نمیکنی ؟
بیا کفشهایم را امتحان کن
چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم ، یا تو عاشق من
چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود ؟
یک سالی ست که میدانم
بیقراری چیست ،
درد چیست ،
آواز چیست ،
راز چیست ...
.
.
ای ... دوست !
چشم های تو شناسنامه ی مرا عوض کردند
امروز .. من ، ... یک ساله میشوم.
میدانم ٬ میدانم .. میدانم . باشد ٬ ساکت میشوم .. و دیگر هیچ نمیگویم.
هیچ .
و تو میدانی٬
که سکوت
سرشار از حرفهای ناگفته است ٬
از حرکات ناکرده .
و اعتراف به عشقهای نهان٬
و اعتراف به عشقهای نهان٬
و اعتراف به عشقهای نهان ...
پ.ن:يکسالگي بي حضور...
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/02/10ساعت 2 توسط شیوا-الف
|
ديدي ميخواي نفس بکشي نميتوني ؟ بايد زور بزني تا نفست بره تو ؟
ديدي ميخواي آب دهنت رو قورت بدي نميتوني ؟ دوباره سعي ميکني ? بازم نميتوني . يه چيزي گير کرده تو گلوت که نه ميذاره چيزي بره پايين نه ميذاره حرفي از اون تو بياد بيرون ؟
ديدي آدمايي که وقتي که بايد باشن نيستن ؟ ديدي معمولاً وقتي که دير شده ميان و هستن و اصلاً يادشون ميره وقتي که بايد ميبودن نبودن ؟
ديدي يه چيزي رو احساس ميکني که اصلاً نميتوني بگي چيه ? حتي به خودت ؟ هر چي که بگي نيست ولي يه چيزي هست به خصوص که خيلي هم چيز گهيه .
ديدي خدا نيست ؟
ديدي يه نيم ساعت به کيبورد نيگا ميکني که يه چيزي بنويسي فقط دستات رو ميبيني که همين جوري فلج افتادن اون رو و تکون نميتونن بخورن ؟
ديدي داري تموم ميشي ؟
ديدي حتي ديگه مرحوم هم نميتوني بشي ؟
ديدي ديگه هيچ رنگي هيچ معني واست نميده ؟
ديدي به خودت نيگا ميکني هيچي نميبيني ؟
ديدي از بودن و نبودنت حالت به هم ميخوره ؟
ديدي از هيچ موسيقي اي نميتوني لذت ببري ؟
ديدي هيچ عکسي رو نميتوني نيگا کني ؟
ديدي ؟
پ.ن1:دل اگه میگه صبورم ؛خود فریبی میکنه!
پ.ن2:طرح مبارزه با بدحجابي,سوژه هرساله بدون هيچ نتيجه اي جز ارعاب و وحشت!
مرتبط:طرح ارتقای امنیت!!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/02/02ساعت 0 توسط شیوا-الف
|