پ.ن:حافظ راست میگه؟؟
مثلا آتیش شومینه توی خونه شماله٬ وقتی که کنارش می شینم و با بی خیالی هری پاتر میخونم.
مثلا بارون وسط تابستون
مثلا یه کوه بلند که آخه مگه مرض داشتیم اومدیم بالا ها ؟
زندگی همهی چراغ قرمزایی که آدم رد میکنه و بعد ابروهاش رو میندازه بالا و میخنده
همهی اون آلو ترشا که مزهش کلی تو دهن آدم میمونه
همهی اون لحظههایی که بین زمین و آسمون از یه تیکه صخره تو یه دشت پر از شقایق آویزون میمونی و فکر میکنی زندگی دیگه داره تموم میشه و الانه که بیفتی
همهی اون مست کردنا و قروقاتی رقصیدنا
همه اون روی پله های برفیه پارک راه رفتنها و فکر کردنها..
زندگی
همهی اون خداحافظی کردناست
همه اون لرزیدن دل ها
گوشه چشم مواقب بودن ها
همه اون اس ام اس های قدیمی رو خوندن ها
همهی اون گریه کردنا
همهی اون دیوارای شیشهای تو فرودگاها
همهی اون تیغایی که دستت رو نمیبرن
همهی اون هر روزایی که منتظری و نمیدونی منتظر چی
همه ی اون روزهایی که با دلهره و ترس میگذره
زندگی رنگه
رنگ خواب
رنگ خوابایی که میبینی و با خودت تو خواب فکر میکنی نکنه این خواب باشه و تا آخرش نمیدونی کی از خواب بیدار میشی .
شایدم همون خواب هایی که شیرینیش تا هفته ها زیر دندونه.
زندگی لذت همین قطره های بارونیه که می زنه پشت شیشه,خاک بارون خورده و جو های کوچک اب توی پیاده رو.
چقدر این بارون بوی زندگی می ده!
زندگی
رنگه .
رنگ هر روز
رنگ هر دیروز
هممممم ...
خیلی وقته زندگی نکردم !
دوستی از من دعوت کرد تا آروزهایم را بنویسم,خیلی فکر کردم تا ببینم چه آرزویی دارم ؛دیدم هیچ جز اینکه:
"آرزو دارم زندگی کنم و دیگر هیچ...."
به رسم این بازی باید 5نفر رو دعوت کنم به بازی..بازی آرزوها:
مژده ..لاله .. روزبه ..مرجان .. آیدا
پ.ن: 13اوریل سالگرد صد و یکمین زادروز ساموئل بکت_نویسنده محبوبم_ بود.نوسنده ای که با "هرسکوپ" شروع کرد و با "در انتظار گودو" به شهرت و نوبل ادبی رسید.
" تنها سکوت است.درست نیست,چرا درست است و درست نیست, سکوت هست و سکوت نیست,کسی نیست و کسی هست..." برگرفته از:متن هایی برای هیچ!
پ.ن1:یک سال گذشت..به همین زودی!
پ.ن2:هنوز سلامتی بزرگترین آرزوست!
در مورد عید خب مبارک باشه و.. امسال پست مخصوص عید و اين چيزا نداریم. تو دفترچه خودم مینویسم،امن تره. ولی دلم میخواد بگم امسال سالی بود که چند تا چیز واسم خیلی روشن شد. الان با اطمینان میدونم بهترین دوست دنیا رو دارم و از اینکه وجود داره خوشحالم و از اینکه میشناسمش، احساس خوشبختی میکنم.
امسال سالی بود که فهمیدم سرنوشت یعنی چی و تقدیر یه فانکشن یه طرفه ست و لرزیدن تا چه حد خطرناکه!!
امسال از هر سال دیگه ای تو زندگیم بیشتر ته نشین شدم. امسالی که گذشت سال سختی بود. امسالی هم که داره میاد احتمالا سال خوبي بايد باشه.چون قبلنم گفتم كه زندگي يه هفت يا يه هشت بزرگه..وقتي خيلي سربالايي مي ري بايد به سرازيري برسي.مگه نه؟ ولی خب .، به قول خودم، آدم هرچی به خط پایان نزدیک تر بشه هیجانش بیشتره. درسته که ترسناکه ولی ترس قوی ترین چاشنی زندگی کردنه. درست مثل عاشق شدن که قوی ترین دلیل ساده بودنه ،بدون هیچ منطق و دو دوتا چهارتایی!
همين ديگه..
نمي تونم فلسفه بافي كنم و شعار بدم!!
پ.ن1:قسمت نميشه انگار دست تو رو بگيرم ...
پ.ن2:باربا شيوا دوباره ژورناليست ميشود،اما ...
پ.ن3:خدا رو احساس ميكنم،با همه وجودم..
کور می شوم
کر می شوم
لال می شوم
سنگ می شوم
..
..
یائسگی احساسم حاصل بلوغ زود رسم بود!
(8فرودین86)
پ.ن1:من که گفتم عید بی حال و هواییه و در عین حال شروعی دوباره...
پ.ن2:بعضی تغییرات یک دفعه تو زندگی ات واقع می شوند، از جنس تصمیم نیستند، نگاه که می کنی می بینی نقطه ای هست، روزی که دقیقا نمی دانی کی و کجا، ولی قبل و بعدش، خودت، مسیر زندگی ات عوض شده اند!