تبليغاتX
دلشوره های من

یه مثال ساده میزنم؛

یه وبلاگی هست به نام جاست فور یو . من این وبلاگ رو چیزی حدود 4سال پیش قبل از اینکه چیزی بنویسم میشناختم. یعنی همین جوری اسمش رو زده بودم تا ببینم چیه توش . تا حالا 4 بار (حد اقل چهار بارش رو من میدونم) که این وبلاگ توسط نویسنده‌های مختلف نوشته شده ٬ بعد بدون استثنا کار به جایی کشیده که اونا این وبلاگشون رو پاک کردن و بعد یکی دیگه پیدا شده که اون رو دیده خالیه توش پابلیش کرده و ...

فقط هم فارسی نبوده ٬ یادمه یه مدت یه دختره‌ی خارجی (فکر کنم کانادا بود ولی مطمئن نیستم) توش مینوشت ولی سه بار دیگه‌ش ایرانی بودن هم پسر هم دختر . چیزای جالبی تو این وبلاگ من میدیدم که بعضیاش خیلی وقتا خیلی اذیتم کرد .. بعضی وقتا به آدم احساس گناه تزریق میکرد ٬ بعضی وقتا یه حس قشنگ ٬ بعضی وقتا یه حس عجیب (یه چیزی تو مایه‌های کم آوردن) .

تنها نکته‌ای که میخواستم بگم اینه که وقتی کار به جایی بکشه که بگی جاست فور یو (اند ناثینگ اِلس) بعد یه مدت هم میزنی پاکش میکنی . خب ؟ من اصلاً نمیگم که نباید این کار رو نکردا ،ولی میخواستم فقط یادت باشه وقتی میگی جاست فور یو میتونی مطمئن باشی یه روز (دیر یا زود) پاکش میکنی . حالا دیگه انتخاب با خودته .

 

 

پ.ن1:شهرام جزایری دیروز 27 اسفند 85 با تلاش مامورین گمنان امام زمان! و قوه قضاییه در ساعات اولیه صبح در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس دستگیر و ساعت 18 وارد فرودگاه مهرآباد شد! درست سر 15روز  اعلام شده،نه 13روز و نه 17 روز!! اصلا هم تابلو نبود... یاد این فیلم افتادم: "وقتی همه خواب بودند..."

 

پ.ن2:جمله تکراری هر سال:تبریک و بهترین آرزوها برای سال جدید

پ.ن3: میدونستی که اول چشماشون همدیگه رو میبوسه بعد لباشون‌ ؟

مرتبط با دو پست قبل تر:

شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده آزاد شدند

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/28ساعت 14 توسط شیوا-الف |

میشنوی ؟ صدای نو شدن سال رو میشنوی ؟ صدای شلوغ شدن خیابونای تهران رو میشنوی ؟ صدای دور هم جمع شدن خانواده هارو ؟ صدای شهری که مال تو نیست ٬ صدای شهری که خونه‌ی تو نیست .. صدای آدمایی که از اونا فقط خاطره‌هاشون به جا میمونه ....

**

گوش میکنم اما نمی شنوم

نگاه میکنم اما نمی بینم

حس میکنم اما درک نمیکنم

..انگار بن های حسی ام ضعیف شده ، شاید هم مرده!

ثانیه ها تند و تند میگذرند

عقربه های ساعت می چرخند،نمی دونم اینهمه عجله برای چیه؟

توی 365 روز امسال چی دیدند که برای سال بعد اینقدر عجله دارند؟

اما با اینهمه هنوز:

"من زندگی را دوست دارم،من جایی را که هر درد روی دست و صورت و تنم باقی می گذارد دوست دارم،

من درد هایم را دوست دارم،همشان را دوست دارم..

.غم بعد از درد می اید.

درد بعد از حادثه می اید ،

حادثه از زنده ماندن است که می اید،زنده بودن با درد می اید،

درد با زنده بودن می اید،زندگی درد می زاید،درد غم می زاید.."

 

پ.ن1:زندگی من همواره دستخوش غیر منتظره هاست!

پ.ن2: یادمان باشد
که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/24ساعت 0 توسط شیوا-الف |

من زن ایرانی
اهل خود ویرانیshadi-mahbobe
آینه دق کرده ، بس که هق هق کرده!
مثل یک کوه یخ
میچکم در مطبخ
از سپاه تسلیم ، روز و شب بی تقویم!

 

من پر از تنهایی
وحشت از زیبایی
در نمد پیچیده
بی هوا پوسیده
بره قربانی ، ابرک بارانی!
بر تن یاس سپیده سفره
جای قلاب کمر می سوزد
لب فریاد مرا می دوزند
سیر سیرم،سیر از مشت و لگد!
برده داران حقیر مرگ بو
بر سر بازار عاشق میکشند
خواب مخمل را بر هم می زنند
این کنیزکان خواهر منند!
آی مردم،مردم،باز هم زخم خوردم
مردم از مرد بد نامردم،من به خود نه که به زن بد کردم!

 

پ.ن1: 8مارس روز جهانی زن بود و حالا یقین دارم در این سرزمین "زن" بودن جرم بزرگیست!
پ.ن2:بین خرت و پرت های اتاقم به بهانه عید،نوجوانی خام و جای پای خاطرات تلخ را مرور کردم..

 

مرتبط:

روز جهاني زن را با كتك گرامي داشتيم!

صدور قرار بازداشت براي شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده.
دستگیر شدگان تجمع 8 مارس

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20ساعت 22 توسط شیوا-الف |

از فکر کردن بدم می یاد.

از شک کردن بدم میاد.

از دروغ گفتن بدم می یاد.

از اعتماد نکردن بدم می یاد.

از تحمیق کردن آدما بدم می یاد.

از بازی دادن بدم میاد.

از اینکه یه هو آدم تکون بخوره و فکر کنه شاید من اشتباه میکنم بدم میاد.

از توضیح دادن خودم بدم میاد.

از اینکه بعضیا فکر میکنن آدمای قوی دوست داشتنی‌ترن بدم میاد.
از اینکه آدمایی که ارزش ندارن رو تو رویاهام راه بدم بدم میاد.

از اینکه اس‌ام‌اس بزنم بدون جواب بدم میاد.

از دخترای لوس بدم می یاد.

از آدمای زیادی منطقی بدم می یاد.

از رویا پردازی هم بدم می یاد.

از بچه پولدارای مغرور بدم می یاد.

از دستمالی شدن حرفایی که واسم مهمه بدم میاد.

از بچه دار شدن بدم میاد.

از کلاس ساعت 8 صبح بدم می یاد.

از دشمنای در نقاب دوست دلسوز بدم می یاد.

از آدمایی که الکی برای بقیه دلسوزی می کنن بدم می یاد.

از عوض شدن آدما خیلی بدم میاد.

از احمق فرض شدن هم بدم می یاد.

از اینکه مجبورم همیشه اوپن مایند باشم بدم می یاد.

از سکوت کردن و ندیدن اونم وقتی بهت زور میگن هم بدم می یاد.

از آدمای منفعل و راکد بدم می یاد.

از کلاس گذاشتن بدم می یاد.

از سرکار گذاشتن آدما بدم می یاد.

از تنهایی مهمونی رفتن بدم می یاد.

از ترحم کردن به آدما بدم می یاد.

از دخالت تو زندگی دیگران بدم می یاد.

از افه های روشنفکری بدم می یاد.

از خرید کردن برای عید بدم می یاد.

از بوی زهم ماهی بدم می یاد.

از اتاق شلوغ بدم می یاد.

از ترافیک بدم می یاد.

از میدون تجریش بدم می یاد.

از بوی ماشین نو بدم می یاد.

از ابروهای پهن بدم می یاد.

از کفش پاشنه بلند بدم می یاد.

از خاله زنکها بدم می یاد.

از ترسوها بدم می یاد.

از اعتماد به نفس الکی دادن به آدما بدم می یاد.

از اینکه بهم غبطه بخورن بدم می یاد.

از ذره بین به دستها بدم می یاد.

از ضعیف بودن بدم می یاد.

از ترک کردن بدم می یاد.

از عادت کردن بدم می یاد.

از فراموش شدن بدم می یاد.

 

اما....

از خودم خوشم می یاد.

از اینکه هنوز می تونم با قدرت ادامه بدم خوشم می یاد.

از اینکه کینه کسی رو به دلم ندارم خوشم می یاد.

از هیجان خوشم می یاد.

از اهنگهای خالتور بعضی وقتا خوشم می یاد.

از حرص دادن آدما خوشم می یاد.

از سیگار کشیدن لب پنجره زیر برف خوشم می یاد.

از نوشتن خوشم می یاد.

از سکرت بودن خوشم می یاد.

از روزهای زوج خوشم می یاد.

از رانندگی نصفه شبا توی بارون خوشم می یاد.

از رمان های رمانتیک خوندن خوشم می یاد.

از دکلمه های احمد شاملو خوشم می یاد.

از شب نشینی خوشم می یاد.

از تیپ اسپورت خوشم می یاد.

از گل نرگس خوشم می یاد.

از تلفنای نصف شب خوشم میاد.

از کافه نشینی خوشم می یاد.

از اسمیرنف روسی خوشم می یاد.

از اسکورسیزی خوشم می یاد.

از سورپرایز کردن خوشم می یاد.

از آدمای غیر قابل پیش بینی خوشم می یاد.

از اینکه آدما گاهی احمق فرضم کنن خوشم می یاد.

از سفید شدن موهام خوشم می یاد.

از فال قهوه خوشم می یاد.

از اینکه مثه خیلیا جوگیر نمی شم خوشم می یاد.

از بلاگ نویسی به سبک دیوونه بازیام خوشم می یاد.

از ماه گرفتگی انگشت اشاره دست راستم خوشم می یاد.

از لاک صورتی خوشم می یاد.

از یقه اسکی خوشم می یاد.

از نور شمع های رنگی توی تاریکی خوشم می یاد.

از آدمای با احساس اما فهمیده خوشم می یاد.

از متولدین آذر خوشم می یاد.

از ناز کردن الکی(بعضی وقتا)خوشم می یاد.

از مچ گیری آدما خوشم می یاد.

اینکه از چیا بدم می یاد و از چیا خوشم ،شاید زیاد مهم نباشه؛اما لازمه گاهی با خودم تکرار کنم.

 

پ.ن1:صبوری را خواهم آموخت...

پ.ن2:این روزها به شدت خالتورم..ستار..منصور..فرشید امین..سندی!

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/11ساعت 18 توسط شیوا-الف |

دلم میخواد برگردم بهش بگم دروغگو. ولی میدونم دروغ نمیگه، دوستم داره.
دلم میخواد برگردم بهش بگم ازت بدم میاد ٬ ازت متنفرم ٬ ولی میدونم که نه ازش بدم میاد نه ازش متنفرم.

دلم میخواد بهش بگم...

..

..

گریزی از تقدیر نیست.

 

پ.ن1:چگونه می شود بدون معجزه ؛بدون يک جهش ديوانه وار ... آن کسر مساوی صفر را معکوس کرد ؟

پ.ن2:تبریک آقای اسکورسیزی!

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/07ساعت 17 توسط شیوا-الف |

• خدا خسته بود به زمین آمد - خود را دفن کرد.
• انسان خسته بود به آسمان رفت او هم دفن شد.
• زنی عاشق شد عشقش با او خوابید فردای آن روز ترکش کرد.
• مردی عاشق شد با عشقش یک روز خوابید فردای آن روز ترکش کرد.
• مردی کتاب می خواند خود را در سطرهای کتاب گم کرد.
• زنی کتاب می خواند خود را در سطر های کتاب پیدا کرد.
• مردی داستان می نوشت در یکی از داستان هایش مسخ شد - او هیولای ترسناکیست.
• زنی داستان می ن
وشت در یکی از داستان هایش به او تجاوز شد - حالا در دارالمجانین است.
• بازیگر، تقشی بازی کرد همیشه در نقشش ماند.
• پادشاهی نمی خواست بمیرد - مرد.
• گدایی می خواست بمیرد - نمی مرد.
• ماهی ها از اقیانوس گریختند اقیانوس مرداب شد.
• زمین پریشان شد و از پریشانی شروع به چرخیدن دور خودش کرد.
• آسمان پر از آه شد - از سنگینی فروریخت.
• جنایتکار توبه کرد او را به دار آویختند. به آسمان رفت و فرشته ها را کشت.
• فاحشه از ترس در کوچه جیغ زد. به زنان خانه دار در آن کوچه تجاوز شد.
• زاغی روی شاخهء بید نشسته است – در نظر او هیچ داستانی خنده دار تر از داستان آدم ها نیست.

 

پ.ن برای الهام:

میدونی عزیزم ، تو زندگی همه چی تکرار میشه . فقط بعضی وقتا نقشامون عوض میشه . ولی همه چی تکرار میشه. همه دردی که تو میکشی تکرار درد دیروز منه ، همه درد امروز تو فردا منتظر منه و کاریشم نمیشه کرد . کاش میشد همدیگه رو باور کرد. کاش میشد زمان رو باور کرد. کاش میشد امروز تو دیروز من بود و فردای من امروز تو ... و خیلی کاش های دیگه ...
کاش .

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/03ساعت 14 توسط شیوا-الف |