به من گفتی مغرور باش،دیگر یادی ازمن نکن،به فراموشی ام بسپار،
تکلیف سختی را به من واگذاشتی،امامن می توانم!!!
مقابل دیدگان آینه ،بارها،هزاران بار همه گفتنی ها را گفتم،گریه کردم با صدای بلند درحجم یه اتاق سرد و تاریک و تنها،تو نبودی و من یک قلب خسته را به دوش می کشیدم ،با دنیایی حرف که باید گفته میشد،اشکهایی باید ریخته می شد،ولی نه به تو، نه برای تو ،تمام این حرف بغض شده بودو این اشکها آه .
بغض هارا اشک ریختم،یادآوری کردم تمام آموختنی ها را، من باید مغرور باشم حتی در مقابل تو،من باید همه چیز را به فراموشی بسپارم حتی تو را..
پ.ن:يا به دست نمی آييم
يا از دست می رويم.
** پی نوشت دوشنبه 30بهمن 1385
امروز ساعت12:50دقیقه ظهر جوجه عشقولی من و مصی دنیا اومد.باران من ..همه این روزها رو به عشق دنیااومدنش گذروندم.این روزهای خاکستری رو..و حالا این بهترین هدیه ست برای من
خدایا ..چقدر نازه،چقدر ماموشکا..چقدر دوست داشتنی ؛خدایا مرسی که سالمند،هر دوتاشون..
وقتی تو دلم را نخواستی ،آنقدر غصه ام گرفت که گفتم:«حالا که این طور است ،نه به کس دیگری میدهمش،نه خودم نگهش می دارم ...» بعد رفتم و گذاشتمش توی کابینت آشپز خانه مان که وسایل کهنه و به درد نخور را درآن می گذاریم...
چندین روز بدون دلم سرکردم ودم هم بر نیاوردم. چند روز گذشت .صدای نمکی محلمان می آید انگار...آی...نون خشکیه ،نمکیه ،دمپایی پاره ،لوازم کهنه می خریم ... آی...باعجله رفتم و دلم را از تو کابینت بیرون آوردم و داخل کیسه گذاشتمش و دویدم تو کوچه.دوان دوان به سمت نمکی رفتم که دیگر تقریباً به انتهای کوچه رسیده بود ...
_یه چیزی برای فروش دارم ..
_چیه؟!...دمپاییه...
_نه!یه چیز دیگه ست.ببینین به دردتون می خوره؟
نمکی با بدبینی دلم را در دستش سبک و سنگین کرد و با بی میلی گفت: این جور چیزها به درد ما نمیخوره .حیفه پولمون رو الکی برای این چیزها بدیم.حتی مثل نون خشک هم نیست که بدیم گاو ها و شکمشان را سیر کنیم یا...
از ترس این که بخواهد دلم را بگذارد روی دستم و نخردش ،فوری گفتم:حالا شما بخریدش ؛ درباره ی قیمتش هم طوری به توافق می رسیم که شما هم نا راضی نباشین.نمکی بی رغبت طوری نگاهم کرد که انگار دارم سرش را کلاه میگذارم.بعد گفت:باشه..ولی سودی برای کاسبی ما نداره .با خوشحالی گفتم حالا چند میخرید؟
نمکی دوبارو بر اندازش کرد و گفت:جنسش که درجه یک نیست ..معمولی معمولیه..و تازه کلی هم ترک و شگستگی داره ؛اون هم از چند جاانگار زیاد مواظبش نبودی اما در کل 500 تومان.
به هیچ وجه نمی خواستم که دلم دوباره روی دستم بمونه .به همین خاطر سریع قبول کرم و اسکناس کهنه ی 500 تومانی را از دست نمکی گرفتم و دلم را که داخل نایلون سیاهی پیچیده بودم به دستش سپردم و فکر کردم حالا با آن چه کارهایی می توانم بکنم..
اول به نظرم آمد که بروم پارک طالقانی و روی همان صندلی هایی بنشینم که با هم می نشستیم و با یاد خاطراتمان دلخوش باشم.ولی مگر قرار نبود که من از دست تو و آن دل راحت شوم؟شاید بد نباشد بروم همان رستوران دوطبقه مشرف به شهر (شار) از همان فونکی ها بخورم ؟(اما پولی که از نمکی گرفتم بابت دلم به اندازه خوردن آن نیست)
اه چرا ولم نمی کنی؟!چرا حالا که دلم را فروختم و از دستش راحت شدم ،دست از سرم بر نمی داری؟اصلاً بهتر است هیچ کاری نکنم و اسکناس را هم بگذارم گوشه ای ؛برای روز مبادا ،شاید یک روز بتوانم دل دیگری را به جای دل خودم به همین قیمت بخرم ...حتی اگر از دل خودم هم شکسته تر و درب و داغون تر باشد!
پ.ن: تار می تنم،همچون یک عنکبوت ماده به دور خود
**یه ولنتاین دیگه,یه شب لعنتی دیگه**
و تو چه می دانی دستهای من چگونه تارهای رنج را
با سرانگشتی خونین
به هم می بافند..
بافته های رنجم راسبد سبد در اتاقم پنهان میکنم..
نقاب بر صورت می کشم و با ته ماندهء جانم به تو لبخند می زنم!
هیچگاه به دستانم نگاه کردی؟
پ.ن: تو فرصت ندادی..
این روزها برای عشق چرتکه می اندازند!
پ.ن:2 x 2 = ???
از این لحظه های کشنده
از این ضجه های زننده
نجاتم بده
نجاتم بده
....
..
.
چله نشین تو شدم ....
تو هر زوج مرتبی
برای زوج مرتب باقی موندن
باید یکی از دو طرف عاقل باشه
و اگه هر دو طرف عاقل باشن
زوج مرتبِ زشتی میشه
و اگه هر دو طرف خل باشن
دیگه زوج مرتب نمیشه
میشه زوج نامرتب.
و اگه خل اون زوج مرتب
یکی مثه من باشه
میشه زوج مرتب عجیب
که باهاش میشه یه قصه نوشت
قصهی زوج مرتب عجیب ...
خب سؤال خیلی ساده ست
زندگی بدون رویا ؟
و جوابش هم ..
سادهست .
ولی ٬
..
...
..
وقتی دارم گریه میکنه بهش میگم من بیشتر خلم یا خوب ؟
خندهش میگیره
میگه خوب معلومه که خلی .
و من میدونم که اصلا نمیدونه که چی میگه .
به هر حال ...
خداحافظی یعنی خداحافظی؟
و این یعنی من خلم.
پس ٬من دیوونه م
اما خداحافظی نمیکنم
پ.ن1:باربا شیوا باید عوض شه،کسی اینجوری نمی خوادش،باید دوباره نقابشو بزنه!
پ.ن2:مرجان..ازم خسته نشو :(
پ.ن3:برای تحمل روز سیاه به تو فکر میکنم.