تبليغاتX
دلشوره های من

دیدی بعضی وقتا کلی حرف داری که به یه آدم مخصوص بگی ولی نمیدونی از کجا شروع کنی!!؟؟می‌ترسی از اینکه بد شروع کنی ٬ می‌ترسی از اینکه به بهترین شکل نگی ٬می‌ترسی از اینکه نتونی همه‌ حرفا رو با هم بگی و وسطشون فراموش کنی یه سریشون رو ...

هیچی اون ایمیله رو میگم که هی می‌خوام کامپوس کنم و هی میترسم ... بدیش اینه که اینجور وقتا حرفا ناگفته باقی می‌مونن .تا همیشه !

 

 

پ.ن1:٬همیشه منطق...پس دلم چی؟ منطقی که می ترسه و دلی که دلشوره داره...

پ.ن2:مثل همیشه غیر قابل پیش بینی!

 

**برای بسیاری از دوستام نمی تونم جواب کامنت بزارم یا پیجشون رو باز کنم.معذرت**

   بانو.. کویر.. فری ناز.. جودی ابوت ..صدف ..هلی..کامران نجف زاده ..روزبه

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/29ساعت 15 توسط شیوا-الف |

هجوم کلمه‌ها بعضی وقتا آدم رو فلج میکنن . یه دنیا حرف گیر کرده که ... قصه‌ نه ٬‌حرف .

بعضی وقتا به یه جایی میرسی که آرزوی مرگ میکنی ٬ بعضی وقتا از اونجا میگذری دیگه

اصلاً آرزو نمیتونی بکنی.

الان فهمیدم٬‌ نه دیدم ؛ من سرطان دارم . به زودی هم میمیرم. نمیدونم چقدر زود، ولی همین .

من تموم میشم . تموم شدن که بد نیست ولی ...

 

مرگ اون لحظه‌ایه که من می بینم.

یه نگاهی به دور و برت میندازی .. خالیه ... خودت خالیش کردی ..خودت اجازه دادی خالی شه

- نه، من نذاشتم.به خدا من نذاشتم-

 حالا برو بمیر.

 

 

پ.ن: می ترسی..از ترس تو می ترسم..این ترس همه چیو میکشه و تو نگام می کنی و

می گی:دیوونه،مهم نیست یادت میره !

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/26ساعت 17 توسط شیوا-الف |

- فرق بین احمق بودن و دیوونه بودن خیلی کمه . خیلی .

- به نظرم واقعا بچه دار شدن گناه خیلی بزرگیه .
- خوش به حال کسایی که ایمان دارن.مثه خودم
- مذهب با اینکه چیز خیلی گهیه ولی خیلی خوبه.
- فرهنگ به شدت مزخرفی داریم، از همه جهت .
- هیچی سر جاش نیست
.
- ما هممون خلیم، نه بیشتر احمقیم.
- دیدی بعضی وقتا ، ناخودآگاهت هی فلاش بک میزنه  ..هی..هی..
- دیگه نمیکشم.
 -خسته شدم از بس خودم و زدم به خریت.

- چرا اون شب هیچی نگفتم؟

- فکر کنم خیلی چاق و بد شدم.

- دلم می خواد باران زودتر دنیا بیاد.

- حرف همیشه هست، اگه اونجوری بودم چه فرقی می کرد ؟
- حتی حوصله ندارم قصه‌ش رو بگم.

- اه ... آدم دیگه حتی نمیتونه بگه به جهنم .

- از خودم بدم می یاد،برای هیچکس جذابیت ندارم،حتی خودم!

- فرض کن تولدمه . بعدش فرض کن خوشحالم روز تولدم ... اااا چه قشنگ بود نه ؟
- چقدر خوبه که آدم نمیتونه آینده رو ببینه.
- چقدر بده وقتی آینده رو میبینی.

- بعضی وقتا آرزو می کنم ای کاش زشت ترین دختر روی زمین بودم.

- دختره دیوونه حق نداشت ازم قایم کنه،خیلی ناراحت شدم.دو سال کم بود!؟

- بدیش اینه که همه حق دارن.

- خوش به حال مرجان.
- تنهایی خیلی چیز بدیه.

- من واقعی م کجا گم شد؟

- سر کار نمی روم.به همین سادگی!

- چرا باید از چیزی که وجود نداره ترسید؟

- گاهی اوقات ترجیح می دم همه دروغا رو باور کنم.
- میدونی آدم تو زندگیش باید یه چیزی داشته باشه که ادامه بده. مهم نیست چی ولی یه چیزی  باید باشه .
- قوی ترین آدما بی‌سلاح ترین آدما هستن. وقتی که یکی چیزی برای از دست دادن نداره باید ازش خیلی ترسید.
- نمی دونم چرا دلم نمیخواد اینا رو درفت کنم . شاید فردا درفتش کردم. الان اصلا فکرشو نمیکنم.

- ولم کنین :(

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/23ساعت 19 توسط شیوا-الف |

خب
ما
26  سال زندگی کردیم
بیست و
شش ساله شدیم
فکر کن
به بیست و شش سالی که گذشت
هرچه قدر که میتونی فکر کن
همه‌شو
اصلاً بشین از اولش تا حالا رو مرور کن
خب ؟
.
.
.
تموم شد؟ چند دقیقه شد فکر کردنت؟
تمام این فیلمه که اومد جلو چشمت و رد شد چند دقیقه طول کشید ؟
پنج ؟ ده ؟ چند ؟
هان ؟ بگو .. چند دقیقه طول کشید ؟
.
.
.
تمام
26 سال بعد
همین چند دقیقه‌ست
فقط.
26 سال دیگه میشینی
به تمام این روزا
که مثل قرن ازت میگذره فکر میکنی
و تمام فکر کردنت
بیشتر از
26 دقیقه طول نمیکشه


میفهمی این یعنی چی؟

 

 

پ.ن۱:فردا شب مهمونی نازنینه!دلم می خواد خوش بگذره...

پ.ن۲:اگه قراره نزدیک‌ترین‌های آدم اینقدر از آدم دور باشنََ،
        پس بهتره همون دور باشن...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/10/20ساعت 23 توسط شیوا-الف |

دلم کسی رو میخواد که توضیح نخواد
که حس نکنم باید توضیح بدم
باید توضیح بدم و اونم نفهمه
کسی که خودم بخوام توضیح بدم بهش
چون میدونم میفهمه و واسه همینم میخوام حرف بزنم.
کسی که حرف بزنه و منتظر نشه من چیزی بگم
و مطمئن باشه من دارم حرفش رو گوش میکنم
کسی که نگران کم شدن فاصله‌م نباشم
کسی که به رویاهام شک نکنه
کسی که وقتی پاش باز میشه به رویاهام ٬ نترسه و شک نکنه.
کسی که تلخ بودن رو دوست داشته باشه
کسی که مزه‌ی تلخی منو به اندازه‌ی باقی مزه‌هام دوست داشته باشه
کسی که سرد باشه
کسی که بتونه سرش رو بذاره کنارت رو زمین و تو حس کنی کنارت بودن رو حس میکنه ..

 

 

پ.ن:تو همیشه هستی..توی همه لحظه ها،حتی جاهایی که هرگز نبودی و نیستی..تو،توی قلبمی..جایی که دست هیچکس بهش نمی رسه.با تو  از پیله در اومدم،پروانه شدم...

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/10/18ساعت 13 توسط شیوا-الف |

من حرف می زنم..مزار فروغ-15 دی
حرفهايم هر کدام گلوله            آتشی می شود ،برای سوزاندن تو..
می سوزی...
در آتش حرفهايم
آب می شوی..
دود می شوی..
قطره می شوی..
می رقصم..
چونان کولی در ميان حلقه آتش ..
می رقصم..
می رقصم..
پای می کوبم..
پيراهن می درم..
سینه می شکافم..
می رقصم..
پای می کوبم..
قلبم را بيرون می کشم..
قلب خسته را
جلوی پايت می اندازم..
می سوزی..
می رقصم...
قلبم می تپد..
در تو می امیزم..
یکی می شویم..
من و تو..
دود می شویم...
می رقصم..
پای می کوبم...
*

 

*کاملا بداهه نوشتم و نخواستم این قطعه رو ادیت کنم.حس بکری بود.شرمنده اگه اصولی و تمیز نیست!

 پ.ن۱:رفتیم ظهیر الدوله..میلاد فروغ.."زنی تنها در آستانه فصلی سرد.." من،نازنین،یاشا،مجید..شوکا..خوب بود،دوست داشتم.خسته بودم..سکوت ظهیر بهم آرامش داد.

پ.ن۲:عکس:نیما افشار نادری

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/15ساعت 20 توسط شیوا-الف |

 نمیدونم خواب بودم یا بیدار
 واقعیت رو دیدم
 کلی هم باهاش حرف زدم
 بهشم خیلی چیزا رو گفتم
 شجاع شده بودم
 دیگه نمیترسیدم
 بعدم تصمیم گرفتم دیگه نترسم!

پ.ن1: درد ٬ ادامه‌ی بی‌تردید هر لذت است؛ لذت، درد ٬ و درد ٬ و درد ...

پ.ن2: بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14ساعت 0 توسط شیوا-الف |

« اول جای خالیت حس میشه
بعد پاک میشی
بعد فراموش میشی
بعدم یه خاطره میشی.

چه با خداحافظی ٬ چه بی خداحافظی. »

 

پ.ن سه شنبه صبح:وقتی انتظارشو نداری اتفاق می افته..

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 2 توسط شیوا-الف |

-  خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

-  خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ..

- خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

- خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

- خیلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

   دوست نداره چون می ترسه ...

- خيلی سخته که دلت بخواد با صدای بلند گريه کنی ، اما مجبور باشی بشینی

   زیر دوش حموم تا صدات و کسی نشنوه..

- خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

   بگه : ديگه نمی خوامت ...

- خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

- خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

  يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

- خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره ...

- خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

  حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

                          بیا تمومش کنیم...

- خیلی سخته که بدونی تقصیر تو نیست اما مجازات می شی..

-  خیلی سخته که دلت بخواد بمیری اما  نتونی...

- خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی ...

 

 

 

پ.ن:اما نمی دونه که من به بند بند بودنش عاشقم...قول دادم..

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/10ساعت 14 توسط شیوا-الف |

قصه ها  شروع می شن

قصه ها گفته می شن

قصه ها تموم می شن

مثه قصه من و تو..

چه زود تموم شد

چه تلخ تموم شد

 

نمی دونم چی باید بنویسم..

اینقدر حجم این اندوه زیاده که قلبم توانایی تحملش و نداره

دنیا با همه سختی و بی رحمیش رو قلبم سنگینی میکنه

زمزمه می کنه :

"ادما از ادما زود سیر می شن

ادما از عشق هم دلگیر می شن

ادما رو عشقشون پا می زارن

ادما ادم و تنها می زارن"

 

دیوارای اتاقم داره از هر طرف بهم فشار می یاره

همه چی مثه یه فیلم فریم به فریم از جلو چشمم داره میگذره..

شکستم...

شکسته های دلم و کجا ببرم...

ماه پیشونی چه شکلی بود؟

چرا ماه پیشونی نبودم؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/08ساعت 18 توسط شیوا-الف |

مطالب قدیمی‌تر