قفس به این بزرگی ، کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن ، ولی برنده بودم .
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصهت میگیره وقتی ، میدونی و میبینی ..
پی نوشت:اون پست قبلی رو پاک کردم.به خودم هم مربوطه !
*یک سوال:کسی می دونه که چجوری می تونم بلاگ رولینگ رو اینستال کنم رو پیجم؟ البته اگه جواب دادن به این سوال باعث نشه کسی فکر کنه من چه پر توقعم !!!
یکی بود یکی نبود ٬ یه دیوونه بود که ... دیدی بعضی وقتا همهی دکمههای کیبورد رو شبیه دیلیت میبینی ؟ حالا اگه از همهی شواهد و قرائن هم بگذریم بازم آمار احتمال میتونه ثابت کنه که من تا چند روز دیگه خیلی قاطی میکنم ٬ وقتشه که یه کم آدم شم نه ؟ هرچی باشه بارباپاپا هم لامصب دیگه عوض نمیشه. . پروفسور بالتازال هم مرد. وتووتو هم موبایلش آنتن نمیده ...
پی نوشت 1:پیگیری ماجراهای WTO همچنان به قوت خودش باقیه ،در عین بیچارگی باید بگم استودیو 13 هم بهش اضافه شد..من نخوام مدیر بازرگانی باشم باید کیو ببینم J!!!!!
پی نوشت 2:دوستام همه ش می پرسند که واسه تولدم چی می خوام..از جوجه و دم باریک گرفته تا لئوپارد!حس با مزه ایه که همه یادشونه 8 آذر تولدمه...همین یادبودنه برام ارزشش بیشتره از همه هدیه های دنیا.

یکی از مشکلات آدمهای دیوونه ای مثل من اینه که بعضی وقتا یه هو تو هیری ویری کلی کار مهم و فکر و دغدغه خودشون به خودشون شک میکنن که الان این من کدوم منمم !!
این منمم ٬ یا که اون منمم ..
یا چون خیلی آنلاین منم عوض میشه نکنه این یه من جدیده که تازه باید باهاش آشنا شم. آخه بعضی وقتا من خودم واسه خودم خیلی تازگی دارم طوریکه طول میکشه تا خودم به خودم عادت کنم و قلقم بیاد دستم.
بعد شما حسابش رو بکنین دیگه ٬ من کلاً از این مَنا تو خودم زیاد دارم ٬ کانتکس سوئیچم (context switch)هم سریعه ٬ خلاصه الان من دستم رو زدم زیر چونه م و هی دارم با خودم فکر میکنم : این من نه منم !! کدوم منم ؟! نه ... من منم ؟!! نمنه ؟!! ... اصلاً به قول دختر داییم فسلخ !!
**از تلویزیون هلند برایم ای-میل اومده که یه گروه هلندی هفته دیگه می یاد ایران و می خواهند با من گفتگو کنند ! ظاهرا ترتیب این ملاقات رو "یودیت نورینک" از سازمان پرس ناو داده.کلا نمی دونم چه خبره ،اما در اسرع وقت که فهمیدم میام می گم D:
پی نوشت ۱:"این پروژه کلاه پهلوی هم واسه ما داستانی شده ها ! یه روز زرین تاج ..یه روز نفیسه..یه روز فرانسه ..یه روز کاخ نگارستان !!"
پی نوشت۲:"میخواستم دمم رو تکون بدم بیاد نازم کنه یادم افتاد بارباپاپا چند وقتیه عوض شده :(
جهاني شدن
شما هر روز با واژهي جهاني شدن از طريق اخبار، خواندن روزنامه هايا شنيدن از مردم بطور اتفاقي مواجه ميشويد كه به نظر ميرسد در هر مورد از معناي متفاوتي برخوردار است .
پس جهاني شدن چيست؟
در سطح تجاري و بازرگاني، زماني از جهاني شدن سخن به ميان ميآوريم كه شركتها تصميم ميگيرند در پديد آمدن و شكل گرفتن اقتصاد جهاني شركت نمايند و موقعيت خودشان را در بازارهاي خارجي تثبيت كنند . آنها ابتدا محصولات و خدماتشان را با توجه به آخرين مقتضيات فرهنگي و زباني كاربر منطبق ميكنند و سپس از تحول عظيم اينترنت حداكثر استفاده را مينمايند و بهطور مجازي با استفاده از يك وب سايت اشتراكي چند زبانه درمراكزتجاريبينالملليحضورمييابند.
كشورهاي در حال توسعه كه حداكثر استفاده را از الحاق به اقتصاد جهاني برده اند، به پيشرفت هاي قابل ملاحظه اي در زمينه آموزش ابتدايي و كاهش مرگ و مير نوزادان دست يافته اند . اين امر بيانگر آن است كه بسياري از كشورها در زمينه خدمات بهداشتي و آموزشي سرمايه گذاري كرده اند تا امكان استفاده از اين رشد و توسعه را براي مردم فقير فراهم آورند. شواهد حاكي از آن است كه سرمايه گذاران بخش خصوصي زماني كه در شرايط سرمايه گذاري كشورهاي كم درآمد بهبود حاصل مي گردد ، مي توانند ديرتر واكنش نشان بدهند و دقيقاً در اين مرحله است كه كمك هاي گسترده و با مقياس وسيع مي تواند در توسعه و كاهش فقر تأثير چشمگيري داشته باشد . اين كمك ها بايد پاسخگوي مشكلات جغرافيايي و بهداشتي جدي اكثر كشورهاي عقب مانده باشد . كمك هاي خارجي تا 22/0 درصد توليد ناخالص داخلي كشورهاي اهداء كننده تنزل يافته است ، يعني كمترين حد خود از زماني كه براي اولين بار در سال 1947 با طرح مارشال نهادينه شد .
عصر جديد جايگزين عصر جنگ سرد و عصر فضا ميگردد.
مردم سراسر دنيا نسبت به گذشته از ارتباط بيشتري با يكديگر برخوردارند. اطلاعات و پول با سرعتي بيشتر از قبل در جريان هستند . كالا و خدماتي كه در يك بخش از دنيا توليد و عرضه ميگردد در ساير بخشهاي دنيا قابل دسترسي است . سفرهاي بينالمللي بيشتر و متداولتر شده است .
ارتباطات بينالمللي عادي و پيش پا افتاده شده است به اين پديده عنوان جهاني شدن داده شده است. عصر جهاني شدن اصطلاحي است كه براي توصيف دوران فعلي در نظر گرفته شده است .
اصطلاحات عصر جنگ سرد و عصر فضا براي توصيف دورههاي خاصي از تاريخ مورد استفاده قرار ميگيرند و جهاني شدن براي توصيف جو فرهنگي، اقتصادي و سياسي حاكم بر دورة فعلي بكار ميرود.
بعضي از مردم در وهله اول تصور ميكنند جهاني شدن مترادف تجارت جهاني است در حاليكه فراتر از آن است و جهاني شدن به شركتهاي تجاري اين امكان را ميدهد كه طوري فعاليت نمايند كه گويي مرزهاي بينالمللي وجود ندارند. همچنين براي مبارزان اجتماعي و گردانندگان اتحاديههاي كارگري، روزنامهنگاران و استادان دانشگاه و شمار ديگري از افراد اين امكان را فراهم ميآورد كه در يك عرصه جهاني فعاليت نمايند.
گات و سازمان تجارت جهاني
اصول پنج گانه “ گات” در حقيقت از همه كشورها درخواست ميكرد تا روابط دوستانهاي با يكديگر داشته باشند و موانع تجاري غير تعرفهاي را حذف كنند، بسوي يك نظام بازرگاني چند جانبه روي آورند و فقط تعرفه ها را براي تجارت بينالمللي به كار گيرند.
اين موافقت نامه همچنين كشورها را ملزم ميكرد تا از اجراي تحريم ساير كشورها دوري گزيده و اختلافات خود را از طريق دوستانه حل و فصل كنند.
در پيش گرفتن سياستهاي فوق سبب رشد اقتصادي كشورهاي مورد بحث شد و درآمدهاي آنها را بيش از پنج برابر افزايش داد. اقدامي كه در مجموع افزايش تحارت جهاني به ميزان 12 تا 13 درصد و صادرات كالاهاي صنعتي تا 23 درصد را همراه آورد.
ایران عضو ناظر WTO
اعضای سازمان جهانی تجارت روز 5شنبه 26 می 2006 به اجماع با آغاز مذاکرات پیوستن ایران به WTO موافقت کردند.در پی موافقت سازمان جهانی تجارت با آغاز مذاکرات مربوط به عضویت ایران در این سازمان نماینده ایران می تواند به عنوان ناظر در تمامی نشستهای این سازمان جهانی شرکت کند.
اما در ادامه با توجه به همین امر مرکز ملی مطالعات جهانی شدن NCGS همایشی تحت عنوان: WTO
و چالش های جهانی شدن در کشورهای مسلمان را در تاریخ 12 و 13 آذر ماه در تهران برگزار مینماید.
در این همایش که با همکاری دانشکاه بین المللی مالزی ،بانک توسعه اسلامی، مرکز تحقیقات و اطلاع رسانی اتاق اسلامی و اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران برگزار می شود سخنرانان برجسته ای از مالزی و سایر کشورهای مسلمان ، کارشناسان ارشد WTO ،آنکتاد و مرکز جنوب، متخصصین ایرانی از بخش های دولتی و خصوصی حضور خواهند داشت و تبعات 10 سال فعالیت WTO بر کشورهای مسلمان مورد بحث قرار خواهد گرفت.
**پی نوشت :"کلیه امور اجرایی و بازرگانی این همایش از طریق شرکت ایده برتر تجارت آراد انجام میشود.
به عنوان یکی از اعضای کادر اجرایی این همایش آماده پاسخگویی به علاقه مندان خواهم بود"
منابع:گفتگو با دكتر مجتبي مقصودي ،“ جهاني شدن ،يكپارچه سازي و يكسان سازي
INTERVIEW WITH PROFESSOR ALI RASHIDI,
برگشتنم مثل رفتنم نبود.رفتنم خیلی با عجله و یکباره و برگشتنم با تاخیر !!
توی فرودگاه وقتی نشسته بودم و کتاب ايتالو كالوينو رو می خوندم یه لحظه احساس کردم دنیا همه ش تو همین یه کوله من جا شده و سهم من از زندگی همینقدره..چون از همه چیزایی که داشتم همینا رو با خودم برداشتم که ببرم تا روزا و شبای تنهاییم همراهم باشه، اولش یه کم ترسیدم،یعنی بغض کردم که چقدر کمم! بعد اما خوشحال شدم که چقدر تعلقم به دنیا، آدماش و ...کمه و من می تونم با آسودگی خیال و بدون هیچ واهمه ای از همه ش دل بکنم.
.....
آرامش بود..صدای باد لابلای درختا..بارون شلاقی و گهگاه بادهای تند و خشمگین،جاده ای طولانی ، من و MP3 پلیر و یه کوله که با هم شبا و روزامون و گذرروندیم..همه چی پا به پای ذهنم اتفاق می افتاد حتی وقتی خشمگین بودم باد تندتر می شد و بارون شدید تر!!!
وقتی توی فرودگاه داشتم برمی گشتم احساس کردم خیلی چیزارو با خودم نیاوردم و همه رو همونجا دفن کردم..
درسته که نمی تونم با خیلی چیزا بجنگم و از خیلی چیزا فرار کنم اما از این که حداقل تونستم دفنشون کنم راضی ام.این رضایت خاطر باعث شده تا توی همین چند روز یه کم بهتر باشم.
می دونم شاید برای خیلیا خوندن و دونستن این چیزا اهمیت نداشته باشه و منم هیچوقت سعی نکردم اینجا روزمره هام رو واو به واو بنویسم(چون به نظرم اصلا به چه درد می خوره ؟؟؟) و به همین خاطر عذر خواهی می کنم. اما حالا برگشتم ،نه اینکه بخوام کودتا کنم اما باز دارم شروع می کنم،احساس می کنم اتفاقا به هر شکل اگه قرار باشه بیفته می افته و من خیلی نمی تونم روش تسلط داشته باشم.
یه کتابی خوندم سالها پیش(یواشکی و دور از چشم مامانم) به اسم "بیگانه و تنها" نوشته ژاکلین سوزان ، از توی این کتاب که شاید به نظر اونای که خوندنش یه کتاب معمولی بیاد من بزرگترین درس زندگیم و یاد گرفتم:
"دوست داشتن واقعی یعنی اینکه تو بدونی هیچ شانسی برای داشتن اون آدم نداری وهیچ وقت نمی تونه مال تو باشه اما باز هم دوستش داشته باشی،همونقدر زیاد ،همونقدر عاشقانه"
*من این کتاب رو گم کردم و دلم می خواد باز هم بخوونمش........
پی نوشت1:" این چیزایی که اپ می کنم خودم نمیتونم تو بلاگم ببینم،چون اصلا بلاگم باز نمیشه و باید بگه دست بلاگفا درد نکنه!!!! که 10روزه اینجوریه L"
پی نوشت 2:" دوستی که می دونم این روزا همه ازش حرف می زنند و همه تا به هم می رسن با حالتی پیروزمندانه و شگفت انگیز می گن :"فیلم .....دیدی؟" دچار مشکل بدی شده..به درست و غلط کارش،کاری ندارم اما متنفرم از این حریم شکنی فردی ادما و این لذت چندش آوری که صحبت کردن ازش حالا تبدیل به یه موج شده،فقط می تونم برای او آرزوی صبر بکنم و جز این هیچ، حتی هیچ دعایی به ذهنم نمیرسه..."
پی نوشت 3:" حالا فکر نکنید از فردا اینجا گل و بلبل و خنده و شادیه و بارباپاپا تبدیل میشه به بامزی! نه من هنوز کلی دلشوره نگفته و ننوشته و بغض دارم. "
از بازی کردن بدم میاد.
از بازی دادن بدم میاد.
از اسباب بازی بودن و اسباب بازی شدن و اسباب بازی کردن بدم میاد.
از هیجانی که بخواد ارزشام رو به بازی بگیره بدم میاد.
از شک کردن بدم میاد.
هر چند از مطمئن بودنم بدم میاد.
از نزدیک شدن به آدما خوشم میاد.
از اینکه سرم به سنگ بخوره خوشم میاد.
حتی از اینکه سرم هی به سنگ بخوره هم خوشم میاد.
از اینکه بترسم یه هو و عوض بشم بدم میاد.
از اینکه یه هو آدم تکون بخوره و فکر کنه شاید من اشتباه میکنم بدم میاد.
از اینکه از رو قواعد و اصول بازی کنم بدم میاد.
از تناقض خوشم میاد.
از تناقضای خودمم خوشم میاد.
از توضیح دادن خودم بدم میاد
خیلی بدم میاد.
از اینکه آدما توضیح بخوان هم بدم میاد.
از ضعیف شدن خوشم میاد.
از اینکه گارد نگیرم و نقطه ضعف بدم تا بتونم نزدیک بشم خوشم میاد.
از فرودگاه بدم میاد .
از نامه نوشتن خوشم میاد.
از نامه نوشتن اگه میدونستم بعد از خونده شدن نامههه خودبهخود نابود میشد خیلی خوشم میومد.
از وقت تلف کردن خوشم میاد.
از فراموش کردن بدم میاد.
از فراموش شدنم بدم میاد.
از آدمایی که خیلی واقعین و همهش تو واقعیتن خیلی خوشم نمیاد.
از دریا خوشم میاد.
از آبی دریا خوشم میاد.
از نقاشی کشیدن رو تن یه نفر دیگه خوشم میاد ٬ به خصوص با نوک انگشتام.
از بارون خوشم میاد.
از راه رفتن زیر بارون خیلی خوشم میاد.
از بغل کردن کسی که زیر بارون تند خیلی خیس شده و داره آب ازش میچکه و لباساش چسبیده بهش خوشم میاد .
از اینکه از خیلیایی که باید بدم بیاد بدم نمیاد بدم میاد.
از اینکه از خیلیا که نباید خوشم بیاد ٬ خوشم میادم خیلی بدم میاد.
از اون ضربالمثله که میگه از هر دست بدی از همون دست میگیری هم خوشم میاد.
از اینکه اعتقاد دارم همه تو همین زندگی و تو همین چند روزه هر کاری با هر کسی بکنن خیلی زود جوابش رو میبینن و به خودشون برمیگرده هم خوشم میاد.
از پیغام گذاشتن رو تلفن بدم میاد.
از عوض شدن صدای آدما خیلی بدم میاد.
از کف دستم بدم میاد.
از خوندن کف دست آدما خوشم میاد.
از خوندن قیافهی آدما خوشم میاد.
از اینکه هنوز بغلکردن خاص خودم رو دارم خوشم میاد.
از اینکه با پشت انگشتم صورت و گردنش رو ناز کنم خوشم میاد.
از اینکه انگشتام بلدن رو تنش اونجوری که باید بلغزن ٬ بلغرن هم خوشم میاد.
از اینکه هنوز به خدا اعتقاد دارم خوشم میاد.
از تلفنای نصف شب خوشم میاد.
از اینکه هنوز دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ میشه خوشم میاد
از چیزی که دارم بهش فکر میکنم بدم میاد.
ازش میترسم
ازش خیلی میترسم
از تو هم میترسم
از آخرشم میترسم
از اینکه اینهمه میترسم هم بدم میاد...
همین.
پی نوشت۱:انسان عبارت است از موجودی که به همه چیز عادت میکند.
(**پ.ن چند ساعت بعد: سه شنبه تا جمعه تعطیلات اجباری..خسته کننده و کسل بار!!
اوضاع خنده داریه!باید زوری تعطیل باشی..زوری بچه دار شی..زوری بخندی..زوری بمیری!! )