آقای بنفش رو به خانوم صورتی کرد و هیچی نگفت و رفت.
آقای مداد رنگی هم سر به بیابان گذاشت و به غار پناه برد.
تراش گم شده بود. آقای مداد رنگی کم رنگ و کند شده بود.
آقای بنفش همیشه بنفش ماند.
خانوم صورتی رژیم غذایی عجیبی اتخاذ کرد و سرانجام رنگ پوستش قرمز شد.
خانوم صورتی هیچ وقت هیچ طرحی را رنگ نکرد تا کسی نفهمد او قرمز نیست و صورتی است.
غار سرد بود و تاریک و خاکستری.
ولی آقای مداد رنگی را داشت..
به همین فکر کرد .
رژیم عجیبش را کنار گذاشت .
دوباره صورتی شد!
*دلشوره هام اذیتت می کنه..خسته ت می کنه..می دونم.. -- دستت رو میذاری رو کیبورد و خشک میشی --*
پی نوشت ۱:"چه کسی امیر را کشت؟؟؟؟؟؟ یه وقتایی فکر می کنم زندگی همه ش یه اتفاقه!"
پی نوشت 2:"این شب و روزایی که گذشت یه حالی بودم ،حالی که اصلا نمی تونم توصیفش کنم، حق می دم بهش که گیج بشه یا ناراحت یا عصبی ..اما خدایی که منو می بینه می دونه..چرخ و فلکه می چرخه ..می چرخه..همه چی می چرخه..تا کی نمی دونم!"
پی نوشت 3:" یه بعد زندگی من جدا از همه اینا وسواسیه که واسه یادگرفتن این روزا پیدا کردم..از زبان ایتالیایی با این گرامر سخت و اکسنت عجیب و غریبش گرفته تا خووندن ترجمه های لورکا،بکت ،شاردن،ناظم حکمت و هیوز... اشتیاقی زیاد حتی بیشتر از نویسندگی و روزنامه نگاری!!
شاید باعث بشه به آرامش برسم ."
اینقدر گریه کردم که همه جونم و عق زدم..
تا حالا اینقدر گریه کردی که بالا بیاری؟؟؟؟
پی نوشت:"عادت می کنم"





پی نوشت۱:"اینها همون عکسهایی که به خودم قول داده بودم از ماسوله اپ کنم..البته بعد از ۱ماه..همه اش خاطره ست.."
پی نوشت ۲:
سرگردان میان خنده و گریه....
ترس از رفتن توست یا بی قراری من!
هرچه هست بین خنده هایم از سرمستی تو ..گلوله های اشکم سر می خورد و روی مقنعه ام می چکد
خیابان شریعتی امروز از همه روزها طولانی تر بود

حوالی عصر امروز )شنبه ۱۵ مهر ) جمعیت زیادی از طرفداران و مریدان آیت الله بروجردی با تظاهرات مقابل منزل وی واقع در خیابان اوستا-میدان انقلاب از او اعلام حمایت کرده اند. او سالهاست که به شعار "دین منهای سیاست " عمل می کند و برای پا فشاری روی همین عقیده اش بارها و بارها مورد اهانت قرار گرفته و حتی مجبور به ترک منزل پدری اش شده است. در اصل بارها او را از منزل مسکوني خود به نقطه اي ديگر در شهر تبعيد کرده اند و به نظر می رسد که دولت جمهوری اسلامی از محبوبيت او هراس دارد.
گزارش مشروح تظاهرات را که در حال حاضر (ساعت 23:35شب) با دخالت نیروهای انتظامی و حضور سردار طلایی در محل ادامه دارد در ایرانیوز بخوانید..
پی نوشت۱ :"به تاریخ یکشنبه ۱۸مهرماه ۱۳۸۵ طلسم کامپیوترم شکسته شد و این پی نوشت رو نوشتم که وقتی بعدا خودم خوندم ذوق کنم."
پی نوشت ۲:" از امروز ۳شنبه کلاسام شروع میشه.تلاش برای یادگرفتن یه زبان دیگه..نمی دونم چقدر می تونم موفق بشم.ایتالیایی برام هیجان داره.دنبال کارای ثبت نام فوق هم افتادم.شاید این یه فصل جدید باشه..شایدم نه...نمی دونم"
میدانی ٬ باید گذشت . باید از همه چیز گذشت . نه ٬ که گذشتن کافی نیست . چیزی در من بیدار شده ست که قربانی میطلبد ...
خواهم بخشیدن ... خواهم گذشتن ... از همه چیز ٬ از همه کس ... از خویشتنم قبل از هر دیگری ...
چه پوچ بود تمام آن لذتی که در بدست آوردن میدیدم . چه دور میبینم و چه پررنگ ٬ لذتی که در از دست دادن است ...
چیزیست ... هامون ... جلوی چشمانم را گرفته ... صداهایی که مرا آزار میدهند ... خوابهایی که میبینم ... چه مبهم سایههایی که در من میرقصند ...
ضربان این سازها ... ناقوس این فریادها ... نمیگنجم ... این آواز مرا خواهد رهانید ... روزی ...
باید گذشت . باید رها کرد . باید گسست . باید برید . باید رفت . باید چشم بست . باید دوست داشت ٬ عاشق شد ٬ و نماند ... باید فراموش کرد . چیزهایی هست که باید ندید ٬ که سپس باید دید ... که سپس باید چشم برداشت ٬ که باید پرید ٬ که باید رهید ...
شعری منتظر سروده شدن است ... من آنرا خواهم سرود ... داستانی در انتظار گفته شدن است ... من آنرا خواهم نوشت ... و خواهم خواند ... و ... از یاد خواهم برد ...
و خود در انتظار سروده شدن و خوانده شدن و فراموش شدن خواهم ماند ...
پی نوشت۱:"من یک آدمم، من با همه ی دیوانگی ام دلتنگ می شوم، من هنگام دلتنگیم میخواهم که در آغوش کشم، من هنگام سخت دلتنگیم میخواهم که در آغوش کشیده شوم، من گریه می کنم، شانه ی من کو؟"
پی نوشت۲:"این یه واقعیته، که حتی اسپایدرمن هم یه روزی عاشق میشه، دیگه من و تو که جای خود دارد."
پی نوشت۳":شاید وقت کردی بخوونیش:
عشق يا اعتماد
نمی دانم
چيزی ميان ما گم شد
که هنوز
آن را نيافتيم"