ديروز خيلي اتفاقي از دفتر روزنوشت مامان يه چيزايي خوندم..خدا منو ببخشه..نمي خواستم فضولي كنم..اما يه شاخه گل خشك از لاي دفترش افتاد زمين اومدم بزارم لاش يه هويي.....
تا اخر شب تو دلم بغض بود..
بغض از چيزايي كه خوندم ..از خودش.از زندگي..از مرگ پدر و مادرش..از من...فرنوش...از بابا..شبهاي دلهره..روزهاي خستگي و....
كاش مي تونستم برم بهش بگم :" مامان به خدا اينجوري نيست.. به خدا اگه موندم.. اگه نرفتم اون ور دنيا تا به قول مرجان و ياسي خط بكشم رو همه خاطره هاي بد اين چند وقت فقط به خاطر تو بوده. .مامانم.. مامان خوبم..نمي تونم واسه ت هيچ كاري بكنم.دلم مي سوزه..واسه همه جووني كه پاي من گذاشتي..كاش هموني مي شدم كه تو مي خواستي..اگه نشدم نه به خاطر اينه كه تو نخواستي يا نتونستي.. نه.. فقط به خاطر روح سركش و ماجرا جوي من بوده..مي دونم چقدر دلت مي خواست و مي خواد من يه زندگي آروم داشته باشم .. يه خونه.. يه زندگي..حتي يه بچه با يه اينده نسبتا مطمئن..اما مامانم ..مامان عزيزم..من جاي تو هم بايد ماجرا جويي كنم...جاي تويي كه 15..17..18..20..24 سالگيت با دغدغه بچه هات و زندگيت گذشته حق خودم و تو رو از زندگي..از مردا..از اين دنياي بي رحم بگيرم..
دلم مي خواد دستت و بگيرم ببرمت يه جاي دور..خيلي دور.. جايي كه از صبح نگران ناهار بابا و كلاس فرنوش و دير اومد ن هاي من نباشي...يه جايي كه همه اين سالهاي چهارمين دهه زندگيت رو بدون استرس و دغدغه بگذروني...كاش بتونم.."
*پي نوشت:" خيلي وقتا فكر ميكنم دنيا اونقدر بزرگه كه همه چیزو تو خودش گم و گور ميكنه...
خيلي وقتا ديگه مي بينم اينقدر كوچيكه كه نمي تونم حتي خودم و قايم كنم و از چشم همه دور شم...
اين وسط بعضي وقتاشم فكر مي كنم كاش بشه كه همه اون سايه ها دست از سرم بردارن و بزارن زندگي كنم..واسه خودم..واسه خود خودم!
اما انگارنمي زارن يا شايدم ..نمي دونم!
بدم مي ياد از اين ذره بين به دستايي كه زندگي ادما رو زير ذره بين مي زارند .. فكر ميكنن خيلي زرنگند و اراده كنند هرچي رو بخواهند به دست مي ارند.."
یه رابطهی عاشقانه یه رابطهی همزیستی نیست. خیلی فرقه بین آدمی که بخوای واسه عاشق شدنت انتخاب کنی (که خب البته خیلی وقتا انتخاب کردنی نیست) و آدمی که بخوای واسه
زندگی کردن انتخاب کنی!!
به زور این دوتا رو به هم وصل کردنم غلطه. اینا رو به هم تبدیل کردنم زورکی غلطه ...
هر کدومش که خیلی سفت و جا افتاده بشه و اصالت پیدا کنه میتونه تبدیل به اونیکی بشه .. خودبهخود تبدیل مشه. اونوقت خیلی هم خوب و قشنگه.
منم میخوام تازه !
ولی از تشنگی اینا رو به هم وصل کردن و از عطش یه رابطهی عاشقانه، یه رابطهی لانگتر و همزیستی رو شروع کردن ، یا از رو نیاز به یه رابطهی امن و همزیستی آروم و مسالمت آمیز ، یه جور عاشق و معشوق واری زندگی مشترک رو شروع کردن گند میزنه به هر دوش ، تنها چیزی هم که واسه آدم میمونه احساس شکست و ارضا نشدن و سرخوردگیه.
منم هنوز از رابطهی عاشق و معشوقی سیر نشدم که بذارمش کنار و دنبال یه رابطهی آروم و کم احساس باشم.
دوست دارم بالا پایین شدنای زندگی پر از احساسای تلخ و متضاد و شیرین و هیجانانگیز رو ، با هم تجربه کنیم .. هر چقدرم که خطرناک .. هرچقدرم که مثل راه رفتن رو لبهی پرتگاه .. ولی دوست دارم با هم همهش رو تجربه کنیم . دوست دارم با هم کمکم آروم و تهنشین شیم و عمیق شیم و سنگین شیم و ... پیر شیم .. با هم !
پی نوشت ۱:" اوریانا فالاچی مرد!
هرگز نمی تونم احساسم و وقتی کتاب " به کودکی که هرگز زاده نشد" رو خووندم تشریح کنم.ژرونالیست .نویسنده محبوب من همه این سالها در ذهنم الگوی اقتدار، موفقیت و نگرش متفاوت به زندگی بود."
پی نوشته ۲:"برای تویی که گفتی اگه وقت کنم می یام و می خونم:"
قصد آزارت را ندارم.
تلخم اما
و خسته.
همين.
**شرق هم به قبرستان توقیفی ها تبعید شد! اینجور که معلومه بازم یه کاریکاتور کار دست روزنامه چی ها داده:"روزنامه شرق به دلیل تعلل در معرفی مدیر مسئول جدید و انتشار این کاریکاتور «توهینآمیز» توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پي نوشت۱:" نبودم..يه چند روزي..يه جاي خوبي بودم..قاطي هزار تا چيز خوب..تو جنگلا گم بودم..وسط یه عالمه مه..همه چيز خوب بود تا.... تاشو بعدا" اگه حوصله پيدا كردم ميگم.."
پي نوشت ۲:"از اين سفر كلي چيز هست كه بايد بنويسم و عكس !هنوز "پي-سي" ريپير نشده ! و من دارم ركورد تنبلي رو ميزنم تو گينس..اونارو هم قراره پابليش كنم ..کی؟خدا می دونه.."
بالاخره به ما اين certification رو دادند و حالا می تونیم دیگه صبح ها تا ساعت ۸ حداقل بخوابیم! اما دلم واسه شون تنگ میشه .."یودیت" با جذبه که کلی دیسیپلین داشت و "فراوکی" مهربون و با تجربه ..دلم واسه بقیه هم تنگ میشه ..نفیس..پقشتو(پرستو)..مرجان..هلیا..شبنان(شبنم)..وایلد فلاور (شقایق)..سعید۱ و ۲..فقید(فرید)..ترانه..فرنوش ۱و۲..کاوه..مخبوبه(محبوبه)..مریم..نگار و....البته یه جورایی همه با هم دوستیم و و همکار ..اما این کلاسا نگاهمون و یه جور دیگه کرد نسبت به هم!
خب اینم یه جورشه..حالا ما می تونیم پز بدیم که اولین گروه روزنامه نگاری هستیم که دوره civil journalism رو با این اساتید هلندی که با سازمان press now کار می کنند و صد تا لقب و عنوان پر طمطراق و یدک می کشند گذروندیم.. خیلی چیزا یاد گرفتم..توی همه این 2هفته با اینکه سخت بود اما فکرم مشغول شد و فهمیدم چیزای زیادی تو دنیا واسه م هست..فهمیدم هنوز می تونم همون ادم مهمی بشم که تو 16-17 سالگی فکر میکردم..اين استاداي هلندي روانشناساي فوق العاده اي بودند..چيزايي بهم مي گفتند كه باورم نميشد..
اما یه چیزی هم فهميدم که من مال اينجا و اين ادما نيستم..نمي تونم مثه اينا فكر كنم..فرقه...فرقه بديه اما هست..نميشه منكرش شد..من نه زنم نه مرد..يه چيزي ميون اين دو تا...يه شيوايي كه خودشم نميدونه چيه..غرور و خودخواهي و جاه طلبي و استقلال مردونه با احساس و درك و عاطفه و ضربه پذيري زنونه قاطي شده...
يه چيز هچل 7!!!! تازه به همه اینا باید اینهمه دغدغه های کاری و شغلی رو هم اضافه کنم.. دلم میخواد یه کم از خودم فاصله بگیرم و از بالا نگاه کنم به همه چیز..به همه..به ادما..به کارم..به شرایط..به زندگی...کار سختیه..شاید الانم از پسش بر نیام..اما دلم میخواد بتونم..به قول پرستو شاید باید یه چیزایی رو تو زندگی عوض کرد..
آیا واقعا" وقتش رسیده که یه جور دیگه به زندگی نگاه کنم یا نه..هنوز زوده!!!! ؟؟؟
پی نوشت ۱:" همه اون تلفظ ها به زبون هلندی بود"
پی نوشت ۲:"حکم ۴سال زندان تعزیری رو با کلی مخلفات دیگه با اقای سحرخیز دادند..منتظریم ببینیم چی میشه..دعا میکنم..نباید این اتفاق بیفته.."
پی نوشت ۳:"یه چیزایی باید بنویسم اما نمیدونم کی؟شاید وقتی که پی سی خونه رو درست کردم.اما یه سری نوشته ست..یه سری عکس..اگه یه روز دیدین چند تا پست یهو همه با هم اومد تعجب نکنید..حتما" سد تنبلیم شکسته شده (: "
*پی نوشت ۴:" یادم رفت بگم..این بچه جون مامان نداره ..به مدت یک هفته..یه لئوپارد تنها!! "

دیدی بعضی وقتا بهت وحی میشه ؟
میفهمی یه چیزی رو
میبینی یه اتفاقی که قراره بیفته رو ..
و چیزی که قراره گم بشه
چیزی که قراره از دست بره
قبل از اینکه از دست بره
بهت وحی میشه
تو همه چیزو میدونی
باید منتظر بشینی و نگاه کنی.
.
.
منتظر نشستم و دارم نگاه میکنم.