روزنامه نگاري نوين..دو تا روزنامه نگار زن هلندي كه هر كدوم بالاي بيست سال سابقه مطبوعاتي دارند و حسابي هم به مسائل خاور ميانه و ايران و ...مسلط هستند قراره به ما ( من و ۱۰-۱۲ نفر ديگه از بچه هاي خبرنگار) با هدف آموزش روزنامه نگاري مدني، اين چيزارو ياد بدند..
امروز روز اول بود..براي شروع خوب بود..كلي بحث كرديم و گزارش نوشتيم و چك وچونه زديم و آخرش فهميديم با اين همه اهن و تلپ توي سيستم روزنامه نگاري جهاني هنوز "ليد" و "تيتر" نوشتن بلد نيستيم !!!!!!!!!!!!!!
فكر كن.......................
خدا بقيه روزا رو به خير كنه ! مي ترسم روز آخر دسته جمعي از روزنامه نگاري استعفا* بديم! (:
* پي نوشت:"اين روزا بحث استعفا داغه داغه .."
میگه : من لئوپاردم!
میگم: خب باشه لئوپارد من باش ..اما مهربون و دوست داشتنی..
میگه :لئوپاردها قدرتمند،جنگنده و خشن هستند!
میگم باشه..هرچی باشی بازم می دونم ته ته چشمات یه چیزی هست که میگه
دوستت دارم!
میگه :آره خب..اما به روش خودم!
و من تو دلم میگم " با این روشهای عجیب غریبت بازم تو دل خودمی !"،
بعد بلند می گم :" خب بیا منو تو بغل لئو پاردیت قایم کن ."
*پی نوشت :" لئو پارد=یوز پلنگ" :)
یه سوزن ریز گم شده تو کاه ابهام....
نه من آسون تر از اینام...من و پیدا کن تو حرفام...
(مثلا")
امروز وقت كردم بيام يه چيزي بنويسم...دلم واسه بچه هايي كه توي هواپيماي (سي ۱۳۰) بودند و حالا ديگه بين ما نيستند تنگ شده..
هیچ احساسی هم نسبت به روز خبرنگار ندارم!
ميخواي جاي من باشي؟! كاري نداره اصلاً ! كافيه شب تو تخت من بخوابي، شب قبل از خواب دو تا کلوردیاز پوکساید و صبح قبل از صبحونه يكي و نصفي قرص تيروكسين بخوري، موقع نشستن سر ميز صبحونه چارزانو بشيني رو صندلي، تو كيفت 5 تا خودكار جورواجور و 3 تا مداد بذاري، ناهارتو هميشه با نفرت بخوري!
از صبح يه بند تو دلت خدا خدا كني كه اوني كه ميخواي زنگ بزنه و آخرشم اون زنگ نزنه، از در كه وارد دفتر ميشي قبل از همه چيز پنجره رو باز كني.
كافيه هميشه گرمت باشه، كافيه پا برهنه رو موزاييكها راه بري، موقع تلویزيون تماشا كردن چشماتو جمع كني، 500 تا كتاب كه هر كدوم رو 500 بار خوندي كنار تختت بچيني رو هم، هميشه نگران كتابهايي كه خريدي و نخوندي باشي،کلی کاغذ جلوت باشه که بخوای هزار تا چیز بنوسی توش اما نتونی،
كافيه خيلي چيزا رو به روي خودت نياري، ولي يهو جوش بياري با همه دعوا كني،
چشمات به طور اتوماتیک روزی دو سه بار برای چیزای الکی خیس بشه ، مثل خر نتوني خالي ببندي، بعضي جكهاي بي مزه يه ساعت بخندونت، به چيزاي كوچولوي احمقانه دل ببندي مثل عروسكه پشت ويترين يه مغازه، سئوالاي سخت سخت بپرسي كه هيشكي بلد نباشه جوابشو، كلي ايده نو تو كلهت باشه و هيچوقت هم عمليشون نكني،
وقتي داري به هدفت نزديك ميشي يهو به اين نتيجه برسي كه كل راه رو اشتباه رفتي، وقتي براي ديدن كسي خيلي هيجان داري دورترين مسير رو انتخاب كني و ...
خيلي كاراي ديگه كه اصلاً سخت نيست، خلاصه اگه ميخواي جاي من باشي بگو....
* پی نوشت:"آلپرازولام رو یادم رفت بنویسم..این قرص های گل بهی رنگ دوست داشتنی که باعث میشه حداقل ۴ساعت بدون کابوس بخوابی.. دو باریک جونم تو خوب می دونی چیه "
بعضی وقتا یه فکرایی می یاد تو ذهنم که دست خودم نیست ..تو ذاتمه..کاریشم نمیشه کرد..
این مدت خیلی زود ممکنه فراموش بشه اما برای من نه..
بهر حال این آفتاب هم غروب کرد! البته برای من..
به خیلی چیزا فکر کردم تا این تصمیم و گرفتم که شاید پیش پا افتاده ترینش فشار کاری باشه..
...
...
هنوز چیزایی هست که به خاطرش یه کم از دنیای مادی فاصله بگیرم..
دلم برای همه بچه های آفتاب تنگ میشه..چه اونایی که رفتند..چه اونایی که موندند..
چیزایی هست که جاشون و با پول نمی تونم پر کنم..هیچوقت!
همین!
|
بحران..جنگ..کشتار مردم بی دفاع..قتل..غارت.. عکسهای درد آوری که می بینم روحم می خراشه..مثل ناخن کشیدن روی فولاد... اما کاری از دستم بر نمی یاد..فقط غصه می خورم مثه همه چیزای دیگه که غصه شو می خورم و می دونم هیچ فایده ای نداره.. امروز نمی خواستم چیز جدیدی پست کنم..اما اینقدر مقاله های مختف از خبرگزاریهای خارجی و عکسهای وحشتناک خووندم و دیدم که احساس کردم باید بنویسم... دلم گرفته..واسه همه اونایی که دیروز تو "قانا" کشته شدند..بچه هایی که پدر و مادرشون و از دست دادند و خونه هایی که روی سر صاحبانشون آوار شدند... دلم می خواد یه کم از خودم دور بشم و... کاش لبنان بودم...مثه میثم زمان آبادی.. رایس اومده اسراییل..و ابراز امیدواری هم کرده که بتونه با کمک شورای امنیت سازمان ملل به حل بحران جنوب لبنان و برقراری صلح کمک کنه.. کاش بتونه..
پی نوشت**:"این هم بخشی از حرفای کاندولیزا رایس که خبرگزاری سی.ان.ان منتشر کرده و بقیه ش رو می تونید از خبرگزاری آفتاب بخوونید... رایس امیدوار به برقراری صلح کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که روز گذشته وارد اسرائیل شد پس از حضور در چندین جلسه با سران سیاسی این کشور و مشاهده بحران در منطقه اظهار امیدواری کرد که بتوانند هر چه زودتر به یک تفاهم نامه در خصوص پایان یابی به این جنگ دست پیدا کنند تا بحران منطقه خاورمیانه هر چه زودتر خاتمه یابد. این تفاهم نامه شامل لزوم اجرای آتش بس در منطقه جنگی جنوب لبنان خواهد بود.ادامه... " |
|
|
|
وقتی احساس می کنی مخرج کسر وجودت داره به بی نهایت منفی میل می کنه نمی دونی باید چی کار کنی..
تلاش می کنی ..می جنگی ..می دوی..چنگ می زنی..زار می زنی..گریه می کنی..اما......
همیشه همین اماست که نمی زاره کار خودتو یه سره کنی...
می خواستم یه سره شم...
واقعا " می خواستم..
عین یه مساله ریاضی ..
همه حساب کتاباشو کردم..
همه راهاشو هم رفتم...
اما..
بازم این امای لعنتی...!
یه شرط گذاشتم ..واسه خودم.نه اینکه بخوام راه فرار بزارم ها ..نه.اصلا..
من اصلا نمی خوام فرار کنم
دلهره داشتم..
هرچی بیشتر به اون ساعت نزدیک می شدم بیشتر دلهره داشتم..
نه واسه رسیدن به یک قدمی مرگ..نه واسه اینکه نکنه اشتباه می کردم.
...
...
...
...
همه این نقطه چین ها اون دقایقی بود که گذشت و من فهمیدم اشتباه کردم..
اشتباه...
..
عین نفس کشیدن بعد از دست و پا زدن تو آبه
از یه طرف آب بهت آرامش می ده..از یه طرف تو هوای آزاد یه آرامشی داری که..!!!
یه ستاره داشت نور میداد..
همینطور که راه می رفتیم..بالا سرم بود..ازبقیه پر نور تر..با یه خوش بینی ذاتی احمقانه گفتم شاید ستاره منه..اما تا حالا کجا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم چرا همیشه بر خلاف فکرای من حرف می زنه و یه کاری رو انجام میده..وقتی فکر میکنم می مونه..میره! وقتی خیال میکنم میره ..می مونه! اونم با یه قدرتی که ندونی فکر می کنی فرهاد کوه کن و روشو کم کرده! وقتی فکر میکنم عصبانی میشه .. میخنده!! و وقتی باهاش شوخی می کنم ..قاطی می کنه..داد میزنه..قهر می کنه!!
نمی خوام خودم و گول بزنم چون مطمئنم به اون قولم هم وفا می کردم..این دو طرف یه سکه بود..همونطور که به این ورش عمل می کنم به اون طرفش هم وفادارم!
قسم می خورم...
...
...
...
** پی نوشت:" یه کسی بهم گفت منطقی ، محکم و مهربون باش! هنوز هم راه های زیادی هست !... نمی دونم راست می گه یا نه اما واسه من همین یه راه بود!"
همین الآن، همین جا، خوب؟
چیزی نمیگم
هیچی نمیگم
حتی یه کلمه
صدای من مـُـرد
می فهمی؟
مرده
دارم می برم بذارمش تو قبر
ایناهاش، تو تابوته الآن
دیدی؟