تبليغاتX
دلشوره های من

memoreis
Memories concern
Like opening the wound
I'm picking me apart again
You all assume
I'm safer in my room
Unless I try to start again

I don't want to be the one
Who battles always choose
Cuz inside I realize
That I'm the one confused

I don't know what's worth fighting for

Or why I have to scream
I don't know why I instigate
And say what I don't mean
I don't know how I got this way
I know it's not alright

So I'm breaking the habit
I'm breaking the habit tonight

.
.

.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/08/12ساعت 5 توسط شیوا-الف |

هنوز زنده ام..

هنوز نفس می کشم

هنوز کسر وجودیم به بی نهایت منفی نرسیده

هنوز  دارم خودم و می کشم رو زمین..

هنوز دارم به همه اونایی که قد علم کردند تا زندگیم و به نابودی بکشونند پوزخند می زنم

هنوز می تونم زندگی کنم

....

....

اما تا کی می تونم طاقت بیارم..نمی دونم!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/08/09ساعت 11 توسط شیوا-الف |

تنهایی

1
تنهایی بیرون ماندن از یک دایره­ی بسته است، ناهمسازی با یک همسازه: بیماری، عشق، اسارت، دیوانگی؛ همان طرد شدنی که بارت آن­چنان عالی تحلیل­اش کرده. با این حال، هیچ کس به صرف بیرون­بودگی احساس تنهایی نمی­کند، من باید تصویر تنهایی­ام را ببینم تا تنها باشم: تنهایی خودآگاهی نسبت به "تفاوت" است – من با دیگران تفاوت دارم، من این را می­دانم، من تنهای ام.

2
من تنهای ام، من طرد شده­ام. اما همیشه این نیست که دیگران تنهای­ام بگذارند. گاه این تفاوت خودخواسته است، من می­خواهم از دیگران جدا باشم، و تاوان­اش (تنهایی) را تحمل می­کنم. تفاوت داشتن همیشه تحمیلی نیست، تنهایی هم.

3
تنهایی توهم­بار است. اگر من تفاوت خود را از درون تماشا کنم، شاید آن را تفوق بیانگارم. این اولین توهم آدم تنها است. اما نه، من تنهای ام و این اولویتی برای من نیست. تنهایی فضیلت نیست، وضعیت است.من تنهای ام، تفاوتی را که بر من تحمیل شده تاب ندارم، برای بیرون آمدن از تنهایی به هر دری می­زنم، تو را که تر­ک­ام کرده­ای، تو را که نادیده­ام گرفته­ای، تو را که حبس­ام کرده­ای، تو را که مجنون­ام خوانده­ای، تو را که تحقیرم کرده­ای، باید کیفر دهم: توهم دوم -- تروریسم تنهایی.

4
تنهایی غربت نیست -- من از خانه دور افتاده نیستم؛ اسارت هم نیست --
 من آزادم که تنها باشم. تنهایی "زندان­خانه" ی من است. من در این زندان می­زیم – "تنهایی، ای خانه­ی من" (نیچه). تنهایی بی­کسی نیست. تنهایی تن مادر است. تنهایی، تنها مادر من (پاز).

5
خواسته یا ناخواسته – تنهایی تقدیر هم هست.

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/08/09ساعت 4 توسط شیوا-الف |