تبليغاتX
دلشوره های من

A New Day Has Come

A new day has come
A new day has come

I was waiting for so long
For a miracle to come
Everyone told me to be strong
Hold on and don't shed a tear

Through the darkness and good times
I knew I'd make it through
And the world thought I had it all
But I was waiting for you

Hush, love

I see a light in the sky
Oh, it's almost blinding me
I can't believe
I've been touched by an angel with love

Let the rain come down and wash away my tears
Let it fill my soul and drown my fears
Let it shatter the walls for a new, new son

A new day has come
A new day has come

Where it was dark now there's light
Where there was pain now there's joy
Where there was weakness, I found my strength
Oh, in the eyes of a boy

Hush, love

I see a light in the sky
Oh, it's almost blinding me
I can't believe
I've been touched by an angel with love

Let the rain come down and wash away my tears
Let it fill my soul and drown my fears
Let it shatter the walls for a new, new son

A new day has come

Let the rain come down and wash away my tears
Let it fill my soul and drown my fears
Let it shatter the walls for a new, new son

A new day has come

Ohhh, a light

Hush, now

I see a light in your eyes
Oh, in the eyes of the boy

I can't believe
I've been touched by an angel with love

I can't believe
I've been touched by an angel with love

Hush, now

Hush, now

+ نوشته شده در شنبه 1383/12/29ساعت 0 توسط شیوا-الف |

 

....

دیدی بعضی وقتا از خواب میپری
اتاق تاریکه
یه هو میفهمی چه اتفاقی افتاده ؟
ولی باورت نمیشه
سعی کن هیچ وقت از خواب نپری
 
...
هیچوقت
نباید
به خودت بگی
" خوب، بعدش چی؟ "
چون واقعا بعدش هیچی نیست
ولی تو نباید اینو بفهمی 
...
آروم باش.
آرومه آرومه آروم
خیلی آروم باش
آروم نفس بکش
آروم
میتونی هم به دیوار تکیه بدی
فکر هم میتونی بکنی
چشمات رو هم نباید ببندی
آروم به اون گوشه نگا کن
میبینی؟
هیچی نیست
فقط آروم باش.
...
رویا چیزیست که
حقیقت ندارد
نقطه
ته خط.
+ نوشته شده در سه شنبه 1383/12/18ساعت 4 توسط شیوا-الف |

نمیدونم خواب بودم یا بیدار
واقعنیش رو دیدم
کلی هم باهاش حرف زدم
بهشم خیلی چیزا رو گفتم
شجاع شده بودم
دیگه نمیترسیدم
بعدم تصمیم گرفتم دیگه نترسم
ببینمش
+ نوشته شده در شنبه 1383/12/15ساعت 14 توسط شیوا-الف |

اسمش چیه..

نمیدونم..........

ایمان..دینداری..اسلام..مذهب..دین..

 

نه..نه..نه...نه.............

...........اسمش هیچکدوم اینا نیست...

 

نمیدونم باید به این چی بگم.تلاشی بیهوده میکنم که اسمی روش بذارم..

ته دلم داره از دیدن خون روی صورت این بچه چنگ چنگمیشه..خدای من ..به اسم اسلام ... محمد و حسین دارند چیکار میکنند!!

 

اینجا عزاداریه یا غسالخانه پیروان حسین!!!

 

...............

 

انگار نوعی شکنجه دسته جمعی است ...

و بدون انکه بخواهم خودم را یک مذهبی دو آتیشه جا بزنم به جرات میتونم بگم روح عزیزی مثل محمد و حسین برای این شکل اسلام گرایی عذاب میکشد..

 

بعد از 1400 و اندی سال در عصری که ان را عصر تکنولوژی مینامیم  اینها به بهانه دینداری و عشق به حسین و ائمه تصویر دلپذیر و پاک اسلام حقیقی را به خون اغشته میکنند............

+ نوشته شده در شنبه 1383/12/08ساعت 2 توسط شیوا-الف |