پی نوشت:"این روزا این شعرای سهراب رو زیاد زمزمه می کنم"
حیف نه من اینو خوب فهمیدم نه تو!
اي کاش خدا سه چيز را نمي آفريد :
عشق ، غرور ، دروغ
تا براي عشق از روي غرور به عزيزان دروغ نگوييم
هوا حوالی گریه و باز ساعتم ابریست
و عصر روز دوشنبه که طبق عادتم ابریست
و کوچه کوچه مهی سرد مرا میان تو گم کرد
و چشم تو که نپرسید چرا حکایتم ابریست
نگفته بودمت اما در این غروب مه آلود
تمام حجم من آه است همه مساحتم ابریست
غروب تلخ دوشنبه نوشت راوی قصه
که "وقت با تو نبودن" چقدر غربتم ابریست
**پی نوشت:" هیچ وقت اینجا از شعرای خودم ننوشته بودم..می خواستم به قول علی خیلی مال خودم باشه شعرام..اما حالا نوشتم...به یاد اون دوشنبه ها..."
امروز تولدمه...یه سال دیگه هم گذشت........و من یه سال دیگه پیر شدم..![]()
چه سخت گذشت..چه پر حادثه گذشت..چه پر ماجرا گذشت..
هنوز وقتی راه می رم درد دارم و نمی تونم زیاد سرپا وایستم..اما خب داره خوب میشه..مثه بقیه چیزا ...با بچه ها رفتیم بیرون..من..ال..سوزی..عطا و علیرضا...یه دور همی دوستانه کوچولو..خب بعد از مهمونی عطا دیگه خیلی تیریپ مهمونی بازی نداشتیم!
ولی بعدش تولد دفتر امید نجیب زاده حسابی سورپرایزم کرد..باورم نمی شد ..فیلمبرداری رو تعطیل کردند و واسه من تولد گرفتن..خوب چی بگم..اینهمه حس دوست داشتن نسبت به خودم که می بینم ته دلم می لرزه...
تو هنوز یه رازی..یه راز قشنگ و من حفظت می کنم
خاطره خوبی بود...بعد از اون عمل سخت و تلخ با او روزای عذاب آور حالا کم کم دارم بر می گردم به همه اون چیزایی که فکر می کردم نیستم!