فردا ساعت ۱ ظهر وقت عمل جراحی دارم و حالم زیاد خوب نیست.امشب وقتی رفتم ازمایشاتم و تکمیل کنم از بس خون نداشتم نتونستند رگم رو پیدا کنند و همون جا زیر دستا دکترا از حال رفتم.. الانم سرم داره گیج میره.. می خوام بگم اگه دیگه نیومدم خداحافظ

ديوار...ديوار...چهار ضلع يک مربع نفرين شده، که زنجيروار به دور من می گردند...
چهار سياه پوش،دست در دست...مثل بازيهای کودکی ام...آنها می چرخند و من در ميان ،درست در مرکز دايره تقدير، چشمهايم را می بندم...آنها...ديوارها آواز می خوانند .. آوازهای آشنا. و من خيره با چشمان بسته نگاهشان می کنم، که چه تاريکند و چه سرد...
دلم پنجره می خواهد
دل من در . . دل شب
خواب پروانه شدن می بیند...
مهد در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب [...] مرا می چیند...
باید برم دکتر...
اخیش راحت شدم..این جمله رو وقتی گفتم که از در روزنامه اومدم بیرون و تو خیابون شریعتی قدم می زدم..کابوس ۲ساله ابرار تموم شد و من حالا از شر همه اون آدما خلاص شدم......
می خوام واسه خودم زندگی کنم ...(زدم به تیپ و تاپ دنیا)
Goodbye, lad... I'll miss you,
though I don't show it.
I am a farmer of the land,
I'm not a man of words.
Forgive me my failing,
you never knew me.
Godspeed wherever you may go...
دیگه بسه..نمی کشم...تا همین جا اگه حودم و با این مسوولیت کشوندم واسه این بود که وسط کار رها نکرده باشمش...
وظیفه من تموم شد و دیگه خودت می دونی و "سون"....این گروه موسیقی داره همه شیره وجود منو میکشه(به کسر الف) !!!!!!!!!!!!!!!!
این تو ..این کنفرانس مطبوعاتی گروهت..این اسپانسرت...و اینم آینده روبروت..حالا خودتی و خودت..بای
نقطه..اینجا ته خطه!