تبليغاتX
دلشوره های من
من واسه یه مدت نامعلومی نیستم...شاید هم واسه همیشه..نمی دونم..فقط واسه م دعا کنید ..چون شاید آخرین شبی باشه که می تونم اینجا بشینم و بنویسم..اگرچه الانم ننشستم و توی رختخواب خوابیدم و نمی تونم بشینم..

فردا ساعت ۱ ظهر وقت عمل جراحی دارم و حالم زیاد خوب نیست.امشب وقتی رفتم ازمایشاتم و تکمیل کنم از بس خون نداشتم نتونستند رگم رو پیدا کنند و همون جا زیر دستا دکترا از حال رفتم.. الانم سرم داره گیج میره.. می خوام بگم اگه دیگه نیومدم خداحافظ

+ نوشته شده در دوشنبه 1383/07/27ساعت 1 توسط شیوا-الف |

....

 

ديوار...ديوار...چهار ضلع يک مربع نفرين شده، که زنجيروار به دور من می گردند...

چهار سياه پوش،دست در دست...مثل بازيهای کودکی ام...آنها می چرخند و من در ميان ،درست در مرکز دايره تقدير، چشمهايم را می بندم...آنها...ديوارها آواز می خوانند .. آوازهای آشنا. و من خيره با چشمان بسته نگاهشان می کنم، که چه تاريکند و چه سرد...

دلم پنجره می خواهد

+ نوشته شده در دوشنبه 1383/07/20ساعت 17 توسط شیوا-الف |

دل من در . . دل شب
خواب پروانه شدن می بیند...
مهد در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب [...] مرا می چیند...

+ نوشته شده در سه شنبه 1383/07/14ساعت 17 توسط شیوا-الف |

یه چیزیم شده...احساس بدی دارم..نمی تونم راحت بشینم...توی کمرم تیر میکشه..درد دارم.. ..می ترسم..یه جوریم...وقتی می خوام بشینم نفسم بند می یاد..چه مرگت شده شیوا.. .. خودم هم نمی دونم.. تازه چند روز بود مثلا داشتم از بیکاریم لذت می بردم...

باید برم دکتر...

+ نوشته شده در یکشنبه 1383/07/12ساعت 17 توسط شیوا-الف |

امروز جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۳ من از ابرار خداحافظی کردم و به یه مرخصی نامعلوم و احتمالا" همیشگی رفتم...............

اخیش راحت شدم..این جمله رو وقتی گفتم که از در روزنامه اومدم بیرون و تو خیابون شریعتی قدم می زدم..کابوس ۲ساله ابرار تموم شد و من حالا از شر همه اون آدما خلاص شدم......

می خوام واسه خودم زندگی کنم ...(زدم به تیپ و تاپ دنیا)

+ نوشته شده در جمعه 1383/07/10ساعت 20 توسط شیوا-الف |

Goodbye, lad... I'll miss you,
though I don't show it.
I am a farmer of the land,
I'm not a man of words.
Forgive me my failing,
you never knew me.

Godspeed wherever you may go...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1383/07/08ساعت 5 توسط شیوا-الف |

امروز دیگه همه جیزو رها کردم..مثل باد ولگرد.........

دیگه بسه..نمی کشم...تا همین جا اگه حودم و با این مسوولیت کشوندم واسه این بود که وسط کار رها نکرده باشمش...

وظیفه من تموم شد و دیگه خودت می دونی و "سون"....این گروه موسیقی داره همه شیره وجود منو میکشه(به کسر الف) !!!!!!!!!!!!!!!!

این تو  ..این کنفرانس مطبوعاتی گروهت..این اسپانسرت...و اینم آینده روبروت..حالا خودتی و خودت..بای

نقطه..اینجا ته خطه!

+ نوشته شده در جمعه 1383/07/03ساعت 21 توسط شیوا-الف |