تبليغاتX
دلشوره های من
...
من را ببرید بالای یک تپه چال کنید
آن تپه دور افتاده ها

و بعد او را پا برهنه تبعید کنید به یک تپه ی دور افتاده ی خیس
تا پاهایش فرو برود در من و ساکت شوم
از شر بر آمدگی های زندگی
+ نوشته شده در دوشنبه 1383/06/23ساعت 22 توسط شیوا-الف |

پیشی پیشی ملوسم
بیا اصنم نمیخوام ببوسمت
بیا بریم کوه
شکار آهو
بعد آتیش روشن کنیم
کباب درست کنیم
کباب بخوریم به به
با ر ِد واین اصل شیراز !
با طعم آلو
به به
آتیش که داریم
شبم که شده
مستم که هستیم
به به
اونوقت تو میشی هیروی تو ٬ من میشم درتی وومن تو
هممممم
:)
حالا من پیشیم و میبوسم
به به
به به به به
:)

 

 

پی نوشت:"امروز تولدشه"

+ نوشته شده در چهارشنبه 1383/06/11ساعت 22 توسط شیوا-الف |