من را ببرید بالای یک تپه چال کنید آن تپه دور افتاده ها
و بعد او را پا برهنه تبعید کنید به یک تپه ی دور افتاده ی خیس تا پاهایش فرو برود در من و ساکت شوم از شر بر آمدگی های زندگی
+
نوشته شده در دوشنبه 1383/06/23ساعت 22 توسط شیوا-الف
|
پیشی پیشی ملوسم بیا اصنم نمیخوام ببوسمت بیا بریم کوه شکار آهو بعد آتیش روشن کنیم کباب درست کنیم کباب بخوریم به به با ر ِد واین اصل شیراز ! با طعم آلو به به آتیش که داریم شبم که شده مستم که هستیم به به اونوقت تو میشی هیروی تو ٬ من میشم درتی وومن تو هممممم :) حالا من پیشیم و میبوسم به به به به به به :)
پی نوشت:"امروز تولدشه"
+
نوشته شده در چهارشنبه 1383/06/11ساعت 22 توسط شیوا-الف
|