...
You walk across the dirty sand
And offer him an ocean
Of what he's never seen
Maybe I was blind
Or I, I might have closed my eyes
Maybe I was dumb
But what I forgot to say
If you didn't know
Is never let me go
...
+
نوشته شده در یکشنبه
1383/05/25ساعت 14 توسط شیوا-الف
|
آدم بعد از یه مدت به
تنهایی عادت میکنه. تو
تنهاییش زندگی میکنه ٬ تو
تنهاییش عاشق میشه ٬

تو
تنهاییش گریه میکنه ٬ تو
تنهاییش بزرگ میشه ٬ یه روزم تو
تنهاییش میمیره ....
طالعت دنيايي هولناك است ... و زندگيت سراسر سفر و پيكار ... بسيار عاشق خواهي شد .. و بسيار خواهي مرد ... سرنوشتت است كه تا هميشه بروي .. و در عشق بر لبه خنجر قدم زني و چون صدف تنها بماني . سرنوشتت است كه هميشه بگذري.. و مليونها بار عاشق شوي ... و باز گردي,
بازگردي چون پادشاهي خلع شده ....
پی نوشت:" من تنهام..خیلی..خیال میکنن نیستم..اما هستم"
+
نوشته شده در شنبه
1383/05/17ساعت 22 توسط شیوا-الف
|
هیچوقت
نباید
به خودت بگی
" خوب، بعدش چی؟ "
چون واقعا بعدش هیچی نیست
ولی تو نباید اینو بفهمی
+
نوشته شده در پنجشنبه
1383/05/08ساعت 22 توسط شیوا-الف
|
يه چيزی کمه
يه چيزی که دقيقن نمی دونم چيه
اما فکر می کنم بايد خيلی گنده باشه
چون جای خاليش خيلی زياده
زياد ِ زياد
+
نوشته شده در شنبه
1383/05/03ساعت 22 توسط شیوا-الف
|