یه هو همه چیز وامیسته . بعد .. بعد ٬ همه چی یه هو وحشتناک میشه . دیگه هیچچیز مثل قبلاً نیست . حتی در و دیوار . حتی خودت ٬ همه چی میره بکگراند . یه هو تنها میشی با یه سری معنی. با یه سری رنگ ٬ که گم شدن. خودتم گم شدی . میترسی . لرزت میگیره . وحشتته ٬ صورتت داد میزنه که سردی .. میای بالا رو تخت . جمع میشی تو خودت . چمباتمه . کوچیک میشی . میچلونی خودتو . از نور چراغ میترسی . میبندیش . از تاریکیش میترسی . از اینکه تنهایی میترسی . خیلی . از فراموش کردن .. از دور بودن . از همه چیز . بعد همه چیز لطیف میشه . لطیف ِخوب نه ها ٬ لطیف بد ٬ یعنی تیز. یعنی رک . همه چیو میبینی . فهمیدنت یه هو میره بالا . رنگا همه محکم میشن . دیگه سایه روشن نیست . همه چیز تیزه ٬ همه رنگا تیزن ...
+
نوشته شده در دوشنبه
1383/03/25ساعت 23 توسط شیوا-الف
|
دیدی؟
دیدی یه چیزی, یه موقعیتی, یه کاری, یه آدمی, یه حسی, یا هرچیزه دیگه ای حالا
دیدی بعضی وقتا فک می کنی تو مشتته؟
بهش میرسی
نزدیک میشی
مال خودت میشه
دیدی؟
بعد دیدی وقتی مشتتو یهویی باز میکنی می بینی هیچی توش نیست
اینهمه وقت گول خورده بودی؟
دیدی یا نه؟
هان؟
+
نوشته شده در شنبه
1383/03/23ساعت 6 توسط شیوا-الف
|
آره اون منم . همونم . آن جنگجو ، که نجنگید ، اما ، شکست خورد. فهمیدن معنیش سخته ولی من فهمیدم.
اون منم . خودمم ...
+
نوشته شده در چهارشنبه
1383/03/20ساعت 17 توسط شیوا-الف
|
جا مانده است
چيزي ، جايي
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موي سياه
نه دندان سپيد ..
+
نوشته شده در جمعه
1383/03/15ساعت 3 توسط شیوا-الف
|
.غم ...غم...
ای عشق عشق عشق ،همه ترکهای فروغ از عشق بودند،همه ترک های من از درد است. من می نویسم تا خودم را داشته باشم.تا خودم را بین کلمه ها جاودانه کنم
،من می نویسم تا فراموش نشوم،من از فراموش شدن می ترسم،از مریضی و پیری می ترسم،من از مرگ می ترسم،از مرگ دردناک و غیر متعارف می ترسم،من از مردن پدرم می ترسم،من از رفتن تو می ترسم، من از تکرار هزاران تصویر کودکیم می ترسم،از نبودن می ترسیدم ،می ترسم،من می ترسم،من انسانم ،انسان می ترسد مگر نه
من،
می دانی،
من،از خیال تو بار برداشته ام ...
+
نوشته شده در سه شنبه
1383/03/12ساعت 12 توسط شیوا-الف
|
من یک آدمم، من با همه ی دیوانگی ام دلتنگ می شوم، من هنگام دلتنگیم میخواهم که در آغوش کشم، من هنگام سخت دلتنگیم میخواهم که در آغوش کشیده شوم، من گریه می کنم، شانه ی من کو؟
+
نوشته شده در سه شنبه
1383/03/05ساعت 22 توسط شیوا-الف
|