تبليغاتX
دلشوره های من
همین چند دقیقه پیش
نشسته بودم پای لپ تاپم توی روزنامه
در باز شد
اول چیزی که دیدم باورم نکردم
مــــزدک عــلی بود..
اشکهام فقط سرازیر شد ...
..
یه روزهایی می تونه روز خــوب باشه ..وسط همه دلشوره ها!

 


پ.ن:شرق بنفشه یادم اومد....نوبت عاشقی هایم و .... یادته گفتی نوبت عاشقی ت طی نشود دختر..طی نشد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/11/18ساعت 16 توسط شیوا-الف |

به فرض اين که
اين شعر آخـــرم باشد
تو با يک فنجان قهوه ی صبح گاهی
می توانی برای ابـــد
بيـــدارم نگه داری
،
چيز خيلی عجيبــــی نيست
اگر عشـــــق را از اول صبح
با تو
مـــزه مـــزه می کنم
به فرض اين که
فنجان قهـــوه ی اول
يا شعـــــرِ آخر من باشد

 

پ.ن:وقتی فکرش رو نمیکنی اتفاق می افته..

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/20ساعت 14 توسط شیوا-الف |